آتشی بر جان …

فرم اولیه اش رو بیرون از اتاق پر می کنه ، منم کنار منشی
نشستم و چایی می خورم ، اول دستاش توجه منو جلب می کنه که هیچ مویی نداره ، البته
نه از بی مویی چرا که کلی حاج ابرو بود ، و این برای من نشانه اس ، استرسش رو در
پر کردن فرم می بینم . منشی می گه خانم … مراجع شماست .

سی و دو ساله اس ، 15 سال مصرف کننده بوده ، 7 ساله پاک شده
و لب به سیگار هم نمی زنه و می گه :

من از ابتدایی شروع کردم به مصرف ، برادر بزرگم و پدرم هم
مصرف می کردن ، برادرم سیزده چهارده سالی از من بزرگتر بود ، بابام همه ی اختیار
خونه و ما رو به اون داده بود ، مادرم توجه بسیار ویژه ای به من داشت و همیشه می
گفت اینو جدای از بچه های دیگه ام دوست دارم ، به نوعی مادرم عاشقم بود ، منم
عاشقش بودم و هستم ، هر وقت توجه مادرم به من بیشتر می شد کتک بیشتری از برادرها و
پدرم می خوردم ، من سه برادر داشتم دو تا از من بزرگتر و یکی از من کوچکتر ، از سر
بی کسی و تنهایی و ترس ، سعی می کردم با این برادر کوچیکم رابطه ی خوبی داشته باشم
ولی این مساله هم عاملی برای تحریک برادرها و پدرم بود ، همیشه الفاظ بدی برای صدا
کردن من استفاده می کردن ، پسر عمویی داشتم که تو راهنمایی سیگار می کشید ، تعدادی
از نخ سیگاراش که باقی می موند می آورد برای پدرم و می گفت از مغازه ی فلانی
دزدیدم و پدرم همیشه می گفت ، خاک تو سر تو که به اندازه ی اونم عرضه نداری ولی من
می دونستم سیگار رو می خره چون نمی تونه همه اش رو بکشه و خونه ببره برای پدر من
می آورد و می گفت دزدیدم !

اونقدر کتک خوردم و تحقیر شدم که می دونم خود کم بینم ، فکر
می کنم هیچ جذابیتی برای هیچ زنی ندارم ، نه قیافه دارم ، نه هیکل ، حرف زدن هم که
بلد نیستم ، زن ها چرا باید از من خوششون بیاد ؟!

بچه که بودم با خودم عهد کردم بزرگ که بشم برادرهامو می کشم
، رفتم سربازی و هر روز به این که سربازی ام تموم شه حداقل برادر بزرگم رو می کشم
و هیچ وقت با برادر دومم رفت و آمد نمی کنم سپری شد ، قبل از تموم شدن سربازی ام
برادر بزرگم تب کرد و نمی دونم چه اتفاقی افتاد ولی فلج شد ، نمی دونم اسم مریضی
اش چیه ولی دستاش خشک شده و به سمت داخل بدنش جمع شده ، عصبانیتم بیشتر شد ، الان
که فلج شده نمی تونم بکشمش مردم می گن برادری رو کشت که نمی تونست از خودش دفاع
کنه ! یادم میاد با کفش پاره می رفتم مدرسه از برادرم خواستم برام کفش بخره ، گفت
این از سرت هم زیادیه همینو بپوش برو ، تو مدرسه یکی از معلم هام که کفشم رو دیده
بود برام هم کفش خرید و هم یه گونی برنج داد که مثلا ببرم خونه ، از این کارش
دیوونه شدم ، کفش ها رو پرت کردم بهش و برنج و باز کردم پاشیدم به در و دیوار کلاس
و دیگه نرفتم مدرسه !

مصرف موادم زیاد شد از تریاک به هروئین کشیده شدم ، از یک
گرم به دوازده گرم رسید ، تو بیابونا می خوابیدم ، موش های زیادی از روم رد شدن ،
خیلی تو جوب افتادم ، کسی به من کار نمی داد ، خونه هم که جایی نداشتم ، اشک های
مادرم و درخواست هاش منو به خودم آورد ، رفتم کلاس های ترک اعتیاد و دیگه نکشیدم ،
باشگاه بدن سازی رفتم ، رفتم سر کار ، حرف گوش کن بودم و کارم خوب بود فرستادنم یه
بخش بهتر ، الان خونه دارم و ماشین هم خریدم ولی هیچ کدوم اینا رو نمی بینم و باز
می دونم به درد بخور نیستم . همه ی اینایی که گفتم اصلا مهم نیست من برای یه چیز
دیگه اومدم پیش شما .

همون جور که گفتم با برادر دومم رفت و آمد نمی کنم ، هر وقت
اونا بیان خونه ی ما ، من می رم بیرون و تا نرفته باشن خونه برنمی گردم ، 5 سال
پیش خانم برادرم بهم زنگ زد و گفت میای خونه ی ما من با تو کار دارم ، منم فکر
کردم مثل خواهرم یا دختر عموهام که کیسی رو می بینن و به من می گن ، اینم می خواد
یکی رو به من معرفی کنه ، ساعتی رو گفت بیا که برادرم سر کار بود ، منم رفتم ،
وقتی رفتم شروع کرد به ابراز علاقه و این که خیلی وقته منو دوست داره و برادرزاده
اش منو تو بدن سازی دیده و از هیکل من تعریف کرده و …. نمی دونستم چی کار کنم ،
چی بگم ، اون روز اومد طرفم ، خشکم زده بود ولی از خونه زدم بیرون ، تلفن ها و اس
ام اس هاش قطع نشد ، هر روز منو دعوت می کرد به خونش و می گفت که می خواد با هم
باشیم ، دو سال اول رو خیلی تمایل داشتم برم ، چند باری رفتم ولی واقعا کاری نکردم
، هر دفعه انگار یکی یقه ی منو می گیره و میندازه بیرون ، سه ساله دیگه خونش نرفتم
ولی اون همچنان می گه منو دوست داره و نمی تونه از من بگذره ، الان مدت هاس هر روز
صبح که از خواب بیدار می شم می گم می رم خونش ولی باز نمی رم ، روانی شدم از این فکر
، هیچ جور نمی تونم از این قضیه خلاص شم ، رفتم با چند تا خانم رابطه گرفتم ولی
حالم از خودم بهم خورد ، من هرزه نیستم ، تو خونه ی ما شاید الکل و مواد بد نبود
ولی نگاه کردن به دختر و زن مردم فاجعه بود ، من اگه این کار رو انجام بدم یعنی از
همه ی خط قرمزهام عبور کردم ، یه بار طناب دار رو به گردنم بسته بودم که پسر عمه
ام رسید و نذاشت ، روزهای اعتیادم و ترک اعتیادم از روزهایی که الان دارم راحت تر
بود . اونقدر عصبانی شدم که چند روز پیش یه چک زدم صورت مادرم ، بعد از وحشت کاری
که کردم اونقدر خودمو زدم که همه ی صورت و گردنم خون مرده شده ، به خانم برادرم
گفتم که دوسش ندارم و اگر زن برادر من نبود و دختر خونه هم بود هیچ وقت من سراغش
نمی رفتم و باهاش ازدواج نمی کردم ولی نمی دونم چرا از فکر بودن باهاش خلاص نمی شم
!

همه ی جملات این مرد سی و دو ساله رو اشکی به پهنای صورتش همراهی می کرد.

توسط |۱۳۹۲-۷-۱۱ ۲۰:۰۰:۰۰ +۰۳:۳۰۱۱ مهر, ۱۳۹۲|تجربیات اتاق مشاوره|۶۰ نظرات
avatar
جدیدترین قدیمی‌ترین با بیشترین رأی
گیلاس آبی
Guest
گیلاس آبی

این عقاید و رفتار ریشه در کودکی داره.
اگه فضولی نباشه توی کارتون
فکر نمیکنم بشه کاری کرد.
نهایتش بشه فکروخیال کمتر بشه
یا اگه قراره قطع بشه بسیار زمان میبره
امیدوارم که بهبود یابند

[پاسخ:
قطعا درمان زمان بر هست و چندیین برنامه ی درمانی برای مشکلات مختلف باید در نظر گرفت ولی حوصله و انگیزه مراجع بسیار مهمه .

مری
Guest
مری

ای خدا
دلم گرفته بدجور
کمکش منیژه تنهاش نزار 🙁 اون که یه عمر بدبخت بوده
میتونی کمکش کنی

پاسخ: در حد یک مشاور چشم ! خودش باید راه هایی برای تنهایی هاش پیدا کنه .
مینروا
Guest
مینروا

هووووه. آدم میمونه چی بگه…. 🙁

پاسخ:
شاید هیچی هم نگه ولی به این فکر کنه چه جور میشه از یه بچه ی معصوم یک چنین شخصیتی ساخت !
خودم
Guest
خودم

خیلی نامردیه! خیلی…
کسی که داره دست و پا میزنه که خودشو نجات بده از لجن، بعد یکی پاشو بگیره باز سعی کنه بکشدش پایین…
گناه داره

پاسخ: به نظرم بعیده اون خانم متوجه مشکلات برادرشوهرش باشه یا اصلا تو باغ باشه ! آدم سالم هرگز چنین حرکتی نمی کنه .
شیما
Guest
شیما

آدم دلش میگیره که چقدر بزرگترهامیتونند به روح یک بچه صدمه بزنند که دربزرگترین حد ِبزرگسالی هم،اون آسیب ها گریبانگیرش باشه.امیدوارم هرچه زودتر از شر این خانم رها بشه و بتونه با توکل به خداوکمک از مشاوره ومطالعه ی مناسب وتلاش وتلاش و تلاش،خودش رو پیداوبازسازی کنه وعشق رو کنار کسی که مناسب ولایق هم هستند،تجربه کنه…
سلام و شبت به خیروسلامتی منیژه جان

پاسخ: سلام خانوم . بیشترین و عمیقترین صدمات در کودکی زده می شه و برای همه ی آرزوهایی که کردی آمین می گم .
مليحه
Guest
مليحه

خانواده‌ی بد چه كار كه نميكنه با آدم!!!
تو بد وضعيتيه، و خدا رو شكر كه اومده مشاوره برای كمك گرفتن و كاره‌ ديگه‌ای نركرده.
اگه بتونه از پس وسوسه‌اش برمياد و روی اعتماد به نفس و عزت نفسش كار كنه بهتر هم ميشه. همينكه دنبال راه حله اميد وار كننده است

پاسخ:
هنوز با لیدرش در ارتباطه و اون تشویقش کرده بیاد مشاوره . فعلا که انگیزه ی خوبی داره برای درمان .
مليحه
Guest
مليحه

فكر كنم نظرم ارسال نشد نه؟

پاسخ:
ارسال شده خانوم .
.........
Guest
.........

خانم برادرش هم باید درمان بشه!!
عجب دنیاییه!!

پاسخ: چه عرض کنم ولی احمال دیدنشون صفره .
محبوب
Guest
محبوب

چی بگم وافعا دلم سوخت کاش هرجوری بشه با کمک مادرش دختری را پیدا کنند وازدواج کنه الان خیلی فشار بهش میاد
بنظرم درمورد خود کم بینی هم باید به روانکاو مراجع کنه

پاسخ:
به نظر من تا زمانی که این آقا مشکات جدی اش حل نشه نباید اقدام به ازدواج کنه وگرنه نه خبری از بهبودی هست یکی دیگه رو هم بیچاره می کنه .
رامین
Guest
رامین

والله من شناخت نسبتا کلی نسبت به خانوادش دارم. ولی شناخت کمی از خودش دارم. با اینکه باهاش ارتباط دارم اما نمیدونم چه جوری میشه ازش شناخت پیدا کرد؟ یعنی چه سوالی باید ازش پرسید. در مورد خانوادش هم احتمال کم میدم اشتباه کنم. اطلاعات مستقیم و یه کم هم غیر مستقیم از اطرافیان خانواده دارم اما نمیدونم چه جوری باید شناختم را واقع بینانه تر وبیشتر کنم؟

پاسخ:
شناخت فقط و فقط با تعامل و رفت و آمد و آشنا شدن از نزدیک با خصوصیات و عقاید و …. صورت می گیره باقی شناخت ها خیلی ریسک داره .
منیژه
Guest
منیژه

به آقا رامین
دوست خوبم به نظر میاد شما حرف های خانم رو راست تلقی نمی کنید و حدس های دیگه ای می زنید . قبل از هر چیزی به این فکر کنید به چه دلیل به این خانم تمایل دارید و چقدر شناخت دارید و این شناخت چقدر به واقعیت نزدیک هست ، بعد این مورد رو شاید بیشتر و بهتر بتونید بررسی یا درک کنید . واقعا شناخت شما از این خانواده چقدره ؟

rz
Guest
rz

سلام، دوست خوبم امیدوارم خوب و خوش باشی. این پست یه پارادوکس جالب داره. متن رو خوندم،ناراحت شدم،عکسو دیدم خندم گرفت. مرسی بابت عکس.منیژه عزیز برای اینکه از فکر زن برادرش دربیاد چه پیشنهادی بهش میدی؟ پاسخ: سلام خوبم ممنون . و شما هم .یکی از مشکلات این آقا داشتن طرح واره ی بی ارزشی هست به همین دلیل حالا که یکی اینقدر بهش بها می ده ، ریسک می کنه و دائم ازش تعریف می کنه ، معنای دیگه ای براش داره ، می بینیم چند زن رو تجربه کرده ولی بیشتر از خودش عصبی شده چرا که اون… ادامه نظر»

مینروا
Guest
مینروا

نکته خیلی مهمی گفتی عزیزم. من وقتی یکیو اعدام میکنن دقیقا به این فکر میکنم که همه چقدر مقصر بودن که اون آدم به اون سمت رفته . . . کلا این زندگی خیلی ناراحت کنندست. همه ماها مستقیم یا غیر مستقیم تو خیلی چیزا مقصر هستیم . . .

پاسخ:
من همیشه معتقدم همه ی ما تو زندگی هم مستقیم و غیر مستقیم تاثیر گذاریم ، پس اگر کمک کنیم زندگی کسی بهتر شه آثارش رو توی زندگی خودمون می بینیم و البته برعکسش هم صدق می کنه .
taraneh
Guest
taraneh

این آدم شاید ضعیف به نظر بیاد ولی‌ به نظر من آدم خیلی‌ قوی هست شاید یه جورایی ستودنی که از کجا به کجا رسیده و باز اراده قوی داره، مطمئنم از این مشکلش هم با کمک شما خالص میشه، خواهشاً ولش نکنین.

پاسخ: منم موافقم که آدم قوی هست ولی خودش به این اعتقادی نداره . برام جالبه چند تا از خواننده ها نگرانش هستنن و می خوان من رهاش نکنم . من تا کسی مشاوره رو رها نکنه و نیاز به مشاوره داشته باشه رهاش نمی کنم .
درخواست دوستی !
Guest
درخواست دوستی !

سلام خانوم عزیز . شما اول عکس رو داری و براساسش می نویسی یا مطلب رو داری و براش عکس پیدا می کنی ؟

پاسخ:
سلام . اول مطلب بعد عکس .
نسرین.م
Guest
نسرین.م

امان از بی مسئولیتی بعضی آدما.
تو این زندگی، پدر و برادراش و حالا زن داداشش!
مشخصه اصلن اعتماد بنفس نداره و همه رو تو وجودش کشتند. دلم براش خیلی سوخت.

پاسخ:
خیلی خشم داره و اگر بتونیم روی خشمش کار کنیم و به مرور بتونه اونایی که ازشون متنفره ببخشه ، خیلی بهتر می شه .
ارش
Guest
ارش

چرا دل ادم دوست داره یکی را دوست داشته باشه و برای این دوست داشتن خیلی به خودش دروغ میگه ظاهر طرف را خیلی بهتر از واقعیش میبینه طرف را خیلی بهتر از اونی که هست میبینم یه جورایی دل ادم نمی خواد با عقلش نگاه کنه؟

پاسخ: زیاد به دلت سخت نگیر قبول کن کسی رو دوست داری ولی خوب شرایط اجازه نمی ده زندگی مشترکی با هم داشته باشید .دوست داشتن جرم نیست !
.........
Guest
.........

منیژه جون ، بدون مو بودن دستاش برات چه نشونه ای بود؟ ربطی به مشکلاتش که نداشت؟!!
من به ذهنم رسید شاید تمایل داره زن باشه نه مرد ! ولی بعدش دیدم تمایل زیادی به خانم ها داره پس روحیه ی مردونه ای باید داشته باشه.

پاسخ: یادتون باشه گفتم خیلی احساس خود کم بینی داره ، این رو راهی برای جذابیت بیشتر می دونه در صورتی که زن ها اصولا از همچین چیزی بدشون میاد !
رامین
Guest
رامین

من خیلی فکر کردم روی حرف های شما به یه نتیجه رسیدم. در واقعیت ایشون داره دروغ میگه و یک چیزی را پنهان میکنه چون من هر چه تلاش کردم دلیلی برای رد فکر هام بیارم نتونستم. ایا این دروغگویی میتونه در ازدواج مساله ساز باشه؟

پاسخ:
امیدوارم من اینو به شما القا نکرده باشم که ایشون دروغ می گن . ولی دروغ گویی در دوستی ساده هم بسیار مساله سازه چه برسه به ازدواج !
18
Guest
18

دقیقا شبا وقتی میخوابی به چی فکر میکنی؟!!!

پاسخ:
به این که چرا رشته ی آبیاری گیاهان دریای رو حذف کردن از رشته های دانشگاهی ، شاید بعضی ها بخوان انتخابش کنن ، چرا ابن سینا زن نگرفت ؟ چرا من تو امریکا متولد نشدم ؟ خوش به حال حوا !
رامین
Guest
رامین

نه منیژه خانم من خیلی فکر کردم. از ادم های بی طرف که خیلی منطقی هستم نظر خواستم . هر چی فکر میکنم میبینم رفتارهاش توجیه دیگه ای نداره!

پاسخ:
امیدوارم بهترین راه رو انتخاب کنید.
علی
Guest
علی

عبور از یه چنین زخم هایی جسارت و استقامت بالایی میخواد!

پاسخ:
بله . واقعا سخته . برای من هم کار با همچین کلکسیونی سخته .
مليحه
Guest
مليحه

موفق باشيد كمك كردن به چنين انسانی با اين ميزان انباشت درد و رنج كار مشكليه و هركسی از پسش برنمياد!

پاسخ: درست می گید . امیدوارم خدا این توان رو به من بده .
فریاد بی صدا
Guest
فریاد بی صدا

وای من فقط میتونم بگم عمرا اعصاب مشاور شدن ندارم!!!
فکر کنم یه ماه بگذره خودم کارم به مشاوره و روانشناسو روانپزشک بکشه
کار سختیه نه؟

پاسخ: نمی دونم چی بگم . چون هم بله داره و هم نه !
rz
Guest
rz

این افکار قبل از خوابت منو تحت تاثیر قرار داااده 🙂
به نظرت اینکه ابن سینا زن نگرفته چقدر میتونه ناشی از ضریب هوشی بالای اون باشه؟!!! 😛

پاسخ: من کلا آدما رو تحت تاثیر قرار می دم ! بارها به خودم گفتم چه تو جلسه ی مشاوره چه اینجا باید مراقب حرف زدنم باشم ولی یادم می ره !
چون من اون موقع نبودم زن نگرفت وگرنه مخش رو می زدم !
نازنین
Guest
نازنین

منیژه خانم من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم می خواستم پیشنهاد کنم کاش فقط به نوشتن داستان آدم ها بسنده نکنید و بگید شما به عنوان مشاور چه توصیه ای به ایشون یا سایر مراجعان کردید و اگر این افراد باز هم میان پیشتون از پیشرفت ها یا احتمالا عدم موفقیت ها هم بنویسید . اینجوری شاید کسانی با مشکلات مشابه راه حلی هم به ذهنشون برسه. راستی در مورد این آقا من فکر می کنم این آقا دچار وسواس فکری شده . فکر داشتن رابطه با همسر برادرش در حالیکه خودش نه لذتی از ش می بره و… ادامه نظر»

علی
Guest
علی

منیژه خانم عشق را از دیدگاه شناختی چه جوری تعریف میکنند باز هم عشق را مجموعه ای از افکار میدونند که تولید این هیجان را میکنه. درضمن چقدر طرح واره نقش در ایجاد عشق دارند بعضی لوقات یه روابطی وجود داره بین عشق و طرح واره انگار؟

پاسخ:
واقعا نمی دونم عشق رو تو شناختی چه جور تعریف می کنن ولی در مورد طرح واره باید بگم ما طرح واره های سالم هم داریم ولی در طرح واره ناسالم این عشق نیست شاید وابستگی بیمار گونه رو با عشق اشتباه بگیرن.
نسیم
Guest
نسیم

سلام منیژه خانم…چرا جواب کامنت من رو ندادی؟؟ نخوندیش یا نخواستی جواب بدیییی؟دچار یاس فلسفی شدم 🙁

پاسخ:
سلام . عزیزم چرا یاس فلسفی من واقعا یا نبوده یا حواسم نبوده که با اونایی که چواب دادم تایید کردم و اینو جواب ندادم . جالا چی پرسیدی ؟
آناهیتا (جودی ابوت سابق)
Guest
آناهیتا (جودی ابوت سابق)

چقدر دلم براش سوخت 🙁
وای منیژه جون واقعا چقدر سخته پروسه کمک کردن و درمان کردن چنین افرادی.
و چقدر بیشتر برام جالب میشه و لذت خوندن پست هات دو چندان میشه حالا که ترم 2 ارشد بالینی ام.
اینجا مثل یه کلاس درس عملی میمونه.
راستی برای این آقا اختلالی هم تشخیص دادی ؟

پاسخ:
بله انواع اختلالات رو داره و احتمالا کمی دیگه میلون رو ازش می گیرم . خوشحالم که بالینی ارشد رو می خونی پس میشه برای همکاری در آینده روت حساب کرد.
خودی
Guest
خودی

سلام چنروزی بود اینترنتم قطع شده بود که بحمدالله حل شددیشب بعد از خوندن این مطلب یه چیزی به ذهنم خورد و عجیب درگیرش بودم تا قبل از خوابمن فکر میکنم بین خانواده های کم درآمد و ضعیف بعضی مشکلات دوام بیشتری داره و تا زمان درمان فاصله بیشتر یا گاها تامرگ همراه بعضی هست ، از جمله بیماری های روحی..دیشب داشتم به این فکر میکردم که نکنه به دلیل عدم توانایی مالی بعضی مرجعین شما(نوعی) به ادامه مشاوره نتونن فکر کنن… واز جمله این آقا..نمیدونم شاید وضع مالیشم خوب باشهشاید در چند ماه آینده استقلال مالی پیدا کنم تصمیم… ادامه نظر»

ارش
Guest
ارش

میشه راه رهایی از عشق را بگید هر کدوم از دوستان اگه تجربه ای در این زمینه داره بیاد بگه ممنون از همگی!

پاسخ:
من رو سوگ عشق کار می کنم . اگر دوستان مهارتی دارن بیان و بگن و ما هم استفاده می کنیم .
rz
Guest
rz

نه خوشم اومد، خداوکیلی خوشم اومد.توقع نداشتم اینقدر سرزبون داشته باشی.البته شانس آوردی هم عصر ابن سینا نیستی چون اون موقع،گیس دخترایی رو که حتی یک سوم این زبون رو داشتن میبریدن که زبونشون حد خودش رو بشناسه! فکر کنم کار تو از گیس میگذشت و به خود زبون می رسید! 😆 پاسخ: 1- وقت نداشتم جواب ندادم ، دلیل دیگه ای نداشت .2- می خوام برم پیش مایکل نیوتن شاید بهم بگه عصر ابن سینا بودم و …3- این پاسخ کامنت شما : آخرین گرگ گله را آن آهویی کشت که گرگ به خاطر چشمانش گیاه خوار شد (… ادامه نظر»

نسرین.م
Guest
نسرین.م

😆 اولین جوابتو برای فکرای قبل از خواب که خوندم، خواستم برات بنویسم ابن سینا وقت نذاشت که خودشم زندگی کنه و از موهباتش لذت ببره. که یه فکرتو کم کنم. (یعنی من خیلی می دونم!!!)بعد جوابتو به rz خوندم و کلی خندیدم. از جوابت خیلی خوشم اومد. البته یه گزینه ی دیگه هم هستا… شاید همجنس گرا بوده بنده خدا یا اصلن از کجا معلوم ازدواج نکرده؟! فرض رو بر این بگیریم که عاشق یه دختری بوده و مادرش مخالف بوده. بعد ابن سینا یواشکی با اون دختره ازدواج می کنه ولی صداشو در نمیارن و تا آخر عمر… ادامه نظر»

mohammad
Guest
mohammad

سلام،خيلي از مطالبتون استفاده ميكنم،ممنون، يه سوال؟ اينكه آدم دنيا براش بي ارزش بشه ( با زمينه معنوي، نه پوچ گرايي) بيماري و مشكل روانيه؟منظورم اينه كه ميدونم يه جورايي اين دنيا مثل ديدن يه خوابه! مهم اينه كه سعي كني با اخلاق باشي همين و چيزاي مفيد و تازه ياد بگيري، راستش از زنگي فقط ياد گرفتن رو دوست دارم( فلسفه، جامعه شناسي، روانشناسي،عرفان،…)، در عمل به مسايل روزمره بي توجه هستم، از كار تكراري بدم مياد شديد، دوست ندارم يه كارو هر روز تكرار كنم؟ اين بيماريه و در چه حدي پيشرفتست؟ ممنون پاسخ: سلام . راستش من… ادامه نظر»

منیژه
Guest
منیژه

پاسخ به دوستانم کهکشان و Rz سلام . من تبادل نظر دوستان رو دوست دارم ولی به شرطی که از هم دلخور نشیم و حرف بزنیم تا شنیده بشیم و گوش کنیم و بشنویم .اینجا فقط یک توضیح که شاید لازم باشه بگم برای این که مخاطب من میزان مسئولیتی که من در برابر مراجع ام دارم رو بدونه . ما اصطلاحی داریم با عنوان بازوالدینی حدو مرزدار گاه ما باید کم و کاستی هایی که والدین مراجع داشتن رو با محبتی که به مراجع می کنیم ، جمایتی که داریم و …. نشون بدیم ولی این حتما باید مرز… ادامه نظر»

rz
Guest
rz

سلامهر فردی در هر وبلاگی به 2 طریق میتونه کامنت بذاره 1-عمومی: که مخاطبش هم مدیر وبلاگه و هم سایرین. و هرشخص میتونه نسبت به کامنت سایرین اظهار نظرکنه کما اینکه من،خانم نسرین، علی اقا و… اگر نظری نسبت به کامنتی داریم بیان میکنیم و2- کامنت خصوصی: که اگر فردی بخواد سایرین در مورد کامنتش اظهار نظر نکنن این امکان براش فراهم هست و در کامنت خصوصی صرفا مخاطبش مدیر وبلاگه. توهین با انتقاد متفاوته . این جمله: بعضی ها در حد جرم کوتوله فضایی هم نیستن ولی توهم کهکشان بودن دارند. این جمله توهین یا انتقاد یا صرفا یک… ادامه نظر»

علی
Guest
علی

ارش جان بهترین راه کار اینه که ببینه در معشوق چه صفتی میبینه که زندگی نکردی. فرض کن ادم جذابی به خودش میرسه تو هم باید بخش جذابیتت را زندگی کنی خیلی با محبت سعی کن همون نوازش را به خودت بدی. خیلی خوش صحبتی سعی کن تو هم در حد خودت اون خصوصیت که برات در فرد مقابل جذاب و ازش خوشت میاد را خودت زندگی کنی. روانشناسان عمقی یک چنین دیدگاهی دارند. درضمن ببین واقع بینانه میبینی فرد یا اغراق امیز . البته در عشق طبیعی ولی بیش از حد اغراق خیر دیگه میشه رویا! پاسخ: ممنون علی… ادامه نظر»

کهکشان
Guest
کهکشان

این کامنتی که اینجا می نویسم مربوط به پست دیواریه به اسم حرمت،منتها اینجا مینویسم که اونهایی که علاقه دارن تو کامنتای دیگران سرک بکشن و کامنتای خاله زنکی بزارن این کامنت و بخونن و به ایده جدید بگیرن برای خاله زنک بازی هاشون.نمیدونستم باید از ملت اجازه بگیرم بعد نوع کامنتم و مشخص کنم.اینجا پست ها کاملا جدی هستن و پیام های اموزشی فوق العاده ای دارن مخصوصا که پیام ها مثال های عینی دارن.برای همین بعضی ها سعی کنن بیان و بخونن و درس بگیرن و تو حرف دیگران دخالت نکنن.که اگه من نیاز داشتم کسی کامنت من… ادامه نظر»

نسرین.م
Guest
نسرین.م

با سپاس و تآیید تمام حرف های rz گرامی. کهکشان گرامیحتمن خودتون هم تا بحال متوجه شدید که این وبلاگ ویژگی خاصی داره که از قسمت نظرات هم میشه یاد گرفت. چون اگر کسی در همین رشته تخصص داشته باشه یا حتا مطالعه، دانسته هاشو به شراکت می ذاره که با جواب های منیژه کامل میشه.یا:از جواب منیژه جان به سوالات میشه بیشتر یاد گرفت. پس قضیه ی سرک کشیدن منتفی است. من یکی از خواننده های این وبلاگم که نه تنها هیچ پست منیژه رو از دست نمیدم، بلکه تمام نظرات و جواب هاش را هم می خونم چون… ادامه نظر»

امید
Guest
امید

بسم الله الرّحمن الرّحیم از وبلاگ شما متشکرم. نشون دادن نیمه ی پنهون ماه با اون روی زشت آبله گون برای همه خوبه تا در زندگی روزمره حواسشون به کثافتکاری های بعضی ها در جامعه باشه و مراقب خونواده شون باشن تا از آتش استخون سوز جهنم نجات پیدا کنن و از لاابالی گری، چشم چرانی و بی حجابی که بنزین مفاسد جنسیه پرهیز کنن.اگه ترجمه ی سوره هائی مثل نور رو اون زن برادر بدبخت خونده بود و اگه تموم خونواده ها و مکاتب روانشناسی ما متأثر از دین بودن و خودشونو ملزم به انتخاب انواع روش های قدرتمند… ادامه نظر»

منیژه
Guest
منیژه

ممنون خودی عزیز از این همه نیک اندیشی ات .

rz
Guest
rz

سلام
منیژه خانم از پیشنهاد شما مبنی بر تبادل نظر محترمانه استقبال میکنم و همچنین از اظهار لطف خانم نسرین هم سپاسگزارم.شاد باشید و ایام به کام

پاسخ: سلام . بنده از استقبال شما تشکر می کنم . نسرین خانمم خودش میاد جواب میده . شاد باشی
نفس
Guest
نفس

چجوری میتونم باهاتون اینترنتی مشورت کنم؟ میشه بهتون ایمیل داد؟

پاسخ:
کمتر به ایمیل سر می زنم . کامنت بذارید ولی اینم بدونید مشاوره ی غیر حضوری شاید مسکنی برای چند ساعت باشه و مسائل همه باز نمی شه تا بررسی شن .
taraneh
Guest
taraneh

منیژه جان عزیز یک سوال آیا به دوستی‌ معمولی‌ بین خانوم و آقا اعتقاد داری؟ من همیشه اعتقاد داشتم، و به علت رشته تحصیلیم خیلی‌ در بین آقایان بودم ، البته خجالتی که بعد از گذشت زمان با خیلی‌‌هاشون دوست عادی شدم، ولی‌ به کرات از خود آقایون شنیدم که میگن دوستی‌ عادی بین خانوم و آقا وجود نداره ، اون آقا حتما حسی دیگری به خانوم دارد. که یادم هست یک مصاحبه هم میدیدم که این سوال را از دختر و پسر‌های اروپایی یا آمریکایی‌ پرسیده بودن که همه دختر‌ها می‌گفتم بله میتونه دختر و پسر دوست معمولی‌ باشن… ادامه نظر»

مینا
Guest
مینا

من الان چند سال مدرس زبانم امروز یه مساله ای پیش اومد من را به فکر برد پشت یه کتاب زده بود که استفاده از تست ها و مطالب اموزشی این کتاب شرعا و اخلاقا حرامه. من هر چی فکر میکنم نمیشه که اخه ما معلم چند ده کتاب میکنیم با خلاقیت خودمون و چیزایی که میخونیم جزوه میگیم حالا ممکنه یه جا دقیقا از مثال یا تکنیک یه کتاب استفاده میکنیم. یعنی این کار غیر اخلاقی یا منظور نویسنده اینکه همه ی مثال های کتاب را کپی کنی و به نام خودت بدی به شاگرد. پیش خودم میگم یعنی… ادامه نظر»

نسرین.م
Guest
نسرین.م

rz گرامی، ارادت دارم هم به شما هم به منیژه ی گلم

پاسخ:
سپاس دوست بسیار مهربان و مورد احترامم .
آزاده
Guest
آزاده

همه آرشیو رو خوندم و مایلم با این کامنت مراتب خشنودی خودم رو از خوندن مطالبی که نوشتید ابراز کنم و آرزوی موفقیت, سلامتی و شادکامی دارم براتون. امیدوارم مرتب پستهای جدیدی در این وبلاگ بخونم. ممنون که مینویسید

پاسخ:
بسیار سپاسگزارم که وقت گذاشتید و خوندید .
نسرین.م
Guest
نسرین.م

منیژه جون وقت داری با یه سایت کار کنی؟

موضوع بچه ها و جوون هایی اند که مورد تجاوز پنهانی و مکرر یکی از نزدیکانشون قرار می گیرند.
اگه نه، کسیو می شناسی بخواد چنین کاری بکنه؟

پاسخ:
نسرین عزیز چه جور سایتی هست یه کم توضیح بده یا آدرس بده . امروز یه پیشنهاد داشتم که یه وقتایی شیفتی برای بعضی از بیماران بستری مشاوره داشته باشم ( یعنی خونه نباشم و … ) آنچنان گفتم نه که طرف گفت بابا یه کم فکر کن راضی ات می کنیم . جدا دنبال کمی آرامشم .
دختره
Guest
دختره

ما در کودکی قوانین عشق/ محبت کردن یا محبت دیدن را یاد می گیریم/ کشف می کنیم. بچه ای که در کودکی از یک طرف محبت بی دلیل مادر دریافت کند از یک طرف خشونت و تحقیر بی دلیل پدر و برادر. کلن مرجع ذهنی ندارد که چه طور می شود با خوب بودن و محبت کردن محبت متقابل دریافت کرد. این ادم تصور غلطی از روابط انسانی دارد. ضمنن چون خودش را نالایق می انگارد پس اصولن سراغ عشق/ زنی قابل وصال نمی رود. ذهن اش می گه تو لیاقت رابطه ی خوب نداری. نظر من اینه که این… ادامه نظر»

منیژه
Guest
منیژه

به معصومه ی عزیز
بیا دفتر پیامدهاشو بررسی کنیم .