ازدواج شوخی نیست!

خیلی زودتر از وقت خودش اومده و به نظر میاد یک دور مسائل رو برای خانم منشی تعریف کرده ، میگه ببخشید اگه پراکنده حرف می زنم آخه خیلی حرف دارم ، بیشتر اون حرف می زنه یه وقتایی هم من می پرسم .

از خواستگاری تا عروسی کلا یک ماه طول کشیده ، چهار ساله ازدواج کردن تا الان چهارتا قهر اساسی ۵-۶ ماهه و ترک منزل تجربه شده و یک بچه ۲/۵ ساله دارن که تو هیچ کدوم از قهرها پدر اجازه نداده مادر بچه رو با خودش ببره یا حتی ملاقاتش کنه . معتقده زن من بچه های خواهرش رو بیشتر از بچه ی خودش دوست داره !!!!! بارها خانواده ها با هم درگیر شدن و حرمت شکنی کردن ، مادرشوهر و خواهرشوهر همچنان طبق زمان قارقار میرزا اجازه به پا کردن آشوب رو دارن و باید ازش چشم پوشی بشه ، همسر مدیر ساختمان بعد از آخرین درگیری اعلام کرده : تو هم این زن رو راه بدی من راهش نمی دم : ، بچه الان دست مادرشوهر هست و فعلا اجازه ملاقات به مادر رو نمی ده و معتقده باید تنبیه بشه ، طلاق هم نمی ده تا زنش موهاش رنگ دندوناش بشه و ….

شکل گیری رهاشدگی و احساس طرد شدن در بچه

مرز نداشتن ، اجازه دخالت کردن به هر کسی که سر روی بدن داره و می تونه حرف بزنه داده شده

نداشتن مهارت شنیدن و شنیده شدن و گفتگو کردن

نداشتن مهارت حل مساله

نداشتن مهارتهای زندگی زناشویی

تله های فکری مثل ذهن خوانی و فاجعه سازی و …

قرار شده با واسطه ای هماهنگ کنه تا خانم رو ملاقات کنم .

توسط |۱۳۹۸-۶-۳۱ ۱۹:۱۳:۲۴ +۰۳:۳۰۳۱ شهریور, ۱۳۹۸|تجربیات اتاق مشاوره|بدون ديدگاه
avatar