روز سخت من …

نامه ای که مشاور مدرسه اش برام نوشته رو می خونم ؛ به چند مورد اشاره کرده که به نظرم هر کدومش به تنهایی کلی جلسات مشاوره می طلبه ! افت تحصیلی ، مصرف مشروب ،‌ تجاوز ، کندن مو ، آسیب های جدی جسمی ( سوزاندن با اتو ، کشیدن تیغ به بدن ) ، باجگیری ، مصرف ترامادول و … !!!!

با مادرش وارد اتاق می شن ، دختر رنگ به رخساره نداره مادر هم دست کمی از دختر نداره ، ازشون می خوام موضوع رو برام توضیح بدن ، مادر شروع به گفتن می کنه ازش می خوام ساکت باشه تا دختر صحبت کنه ، آروم حرف می زنه بدون پلک زدن ، چشم ناچار از پلک زدنه ولی صورت با اشکش یکسان می شه ، میگه :

امتحانای شهریور بود ، دوستم گفت میای با هم بریم خونه ی مرتضی اینا ؟ من هر وقت تنها می رم اذیتم می کنه ولی تو بیای دیگه باهام کار نداره ، منم رفتم ولی دیدم اسماعیل هم خونه اشونه ، می خواستن مشروب بخورن ، دوستم زیاد می رفت خونه ی دوس پسرش مامانش هم می دونست ، مامان باباش از هم جدا شده بودن ، دوستم می گفت این پسره به پول پیش خونه اشون کمک کرده ، یه وقتایی با مامانش و دوس پسرش شام می رن بیرون و … اونم مثل من 15 سالشه .

مشروب ریختن بهم گفتن بچه بازی درنیاری ها منم نمی خواستم فکر کنن می ترسم ، خوردم ، فکر کنم قرصی توش ریخته بودن چون من هیچی دیگه یادم نیست ، خودشون می گن حرفای چرت و پرت می زدم ، گریه می کردم و … ولی من چیزی یادم نیست ، اسماعیل بهم تجاوز کرد و مرتضی فیلم گرفت ، یادم نیست چقدر خونه اشون بودم ولی می گن خوابم برده بود . اومدم خونه امون به کسی چیزی نگفتم ولی حالم بد بود همه اش گریه می کردم ، با اتو دستمو بدنمو سوزوندم تا دردش نذاره به اون روز فکر کنم ، اسماعیل و مرتضی گفتن اگه حرفاشونو گوش ندم فیلمم رو پخش می کنن ، تیغ می زدم رو جای سوخته ولی شما باور می کنید چیزی یادم نمی رفت ؟ گفتم ترامادول بخورم شاید بخوابم نفهمم ، نمی تونم غذا بخورم ، نمی تونم بخوابم ، بابام اگه بفهمه منو می کشه ، مرتضی گفته به بابام می گه ، به چند تا از دوستام گفتم ، همه اشون ریختن سر اون دوستم که منو برده بود بهش گفتن تقصیر توست اینجوری شده ، اینم رفت به مرتضی و اسماعیل گفت ، اونا تو راه مدرسه جلوی دوستامو گرفتن و گفتن هر کی حرف بزنه خرابش می کنیم ! دوستام ترسیدن دیگه کسی حرفی نمی زنه و …

مادرش می گه تو تولیدی کار می کردم ، پدرش چهار ماهه تعدیل نیرو شده و سرکار نمی ره ، دو روزه این اتفاق رو متوجه شدم از روزی که فهمیدم نرفتم سرکار ، خواستم برم با پسره حرف بزنم بگم حالا یه اتفاقی افتاده تمومش کنید و فیلم رو پاک کنید ، تو رو خدا آبروریزی نکنید و ….

– کلی سوال تو ذهنمه ، یه بچه ی 15 ساله چطور دسترسی به ترامادول داره ؟ اون پسرای 19 ساله طی چه فرایندی این همه وقیح شدن و دست به همچین جنایتی زدن ؟ خانواده هاشون کجان ؟ چرا کسی از بچه اش خبر نداره ؟ چطور میشه درد ناشی از سوختن های مکرر وبعد تیغ روی جای سوخته رو تحمل کرد ؟ چطور یه مادر بعد یک ماه حال نزار بچه اش رو می فهمه ؟ چرا پدر خانواده در جریان هیچی نیست ؟ چرا ترس دختر از پدر باعث جری تر شدن اون پسرا شده ؟ این ماجرا چند تا قربانی داره ؟ چطور مادر این دختر این همه از موضع پایین برخورد می کنه که می خواد بره به پسره بگه حالا یه اتفاقی افتاده فیلم رو پاک کن ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

تمام اقدامات لازم برای دستگیری اون پسرا رو انجام دادم و تا نتیجه ی نهایی این مساله رو دنبال می کنم .

عصر همون روز تلفن آموزشگاه زبانی رو بهم دادن که چند هفته پیش دو دختر جداگانه خبر از تیچری که به شدت در برقراری ارتباط غیر درسی با بچه ها فعاله . دخترای 14-15 ساله ای که در تصاحب تیچرشون شاید رقابت هم می کنن ! زنگ زدم آموزشگاه و خواستم با مسئول آموزشگاه صحبت کنم ، منشی گفت جلسه اس امرتونو بفرمایید ، بهش گفتم از کجا تماس می گیرم و حتما باید با مسئولشون صحبت کنم ، بعد از کلی حرف زدن و عصبانی شدن در نهایت خواستم به تیچر مورد نظر اعلام کنن به شاگرداش فقط درس بده کار دیگه ای نداشته باشه !

اون روز با خودم فکر می کردم چرا من نمی رم دنبال ورزش و سلامتی جسم و روحم ؟ چرا خودمو درگیر این مصیبت ها می کنم ؟!

توسط |۱۳۹۴-۸-۱۵ ۲۱:۲۵:۰۰ +۰۳:۳۰۱۵ آبان, ۱۳۹۴|تجربیات اتاق مشاوره|۴۱ نظرات
avatar
جدیدترین قدیمی‌ترین با بیشترین رأی
neda
Guest
neda

خدای من واقعا گاهی ما را چه میشود…چرا اینقدر این مسایل توو جامعه زیادشده آخه 😥 😥 😥 پسر همسایه ما 15 سالشه میره سرقرار و خانوادش هم توو روش لبخند میزنند و انگار که هیچی نشده

پاسخ:
اميدوارم پسر همسايه ي شما هم فقط سر قرار بره نه كار ديگه اي انجام بده ، البته مسائل دوران بلوغ رو نبايد از نظر دور كرد
مستوره
Guest
مستوره

عجب مصیبتی

پاسخ:
متاسفانه بله
مستوره
Guest
مستوره

مرجع ناظر برا کار اموزشگاه ها کاری نمیکنه؟

پاسخ:
نمي دونم ، من كه با مسئول آموزشگاه حرف زدم و مطمئنم براي مجوزش هم كه شده موضوع رو جدي مي گيره
بانو.
Guest
بانو.

سلام. ئچه کار سختي داريد. خدا بهتون صبر بده…خدا امثال شما رو براي اين جامعه نگه داره…مرسي که هستيد و به اين آدما کمک ميکنيد.

پاسخ:
سلام بله واقعا سخت يه وقتايي هم نفس گير تا جايي كه من دلم مي خواد تركش كنم
نازی
Guest
نازی

خب الان مراجع قضایی اون دو تا دختر رو به همراه پسرها به جرم رابطه نامشروع بازداشت میکنه، حکم شلاق و غیره میگیرن، ممکنه ممنوع التحصیل شن و این پرونده تا آخر عمر توی تحصیل و کار و ازدواجشون تاثیر میذاره، احتمالا مادر به همین دلیل نخواسته کار بالا بگیره
از نظر من دخترها کار خاصی نکردن، شیطنت اقتضای سنشون اما پسرها؟ واقعا باورم نمیشه اینقدر کثیف و بی شرم باشند با 19 سال سن

پاسخ: عواقبي كه گفتيد منتظرشون نيست نگران نباشيد
شکیبا
Guest
شکیبا

وای منیژه جان عجب مصیبت عظمایی
وقتی پستتو خوندم فقط گریه کردم
چقدر بده هر کار بد رو با یه کار بدتر جبران کردن
به نظرت چکار باید کرد ؟

پاسخ:
بايد به والدين ، بچه ها ، دخترا و پسرا آموزش و آگاهي داد و ارگان هاي دولتي و غير دولتي رو براي كمك به آسيب ديده ها فعال كرد
غزاله
Guest
غزاله

راستي چه خبره؟

پاسخ:
قصه ي كبك و برف و غصه ي خيلي ها !
طلابانو
Guest
طلابانو

من یه پدر کاملا سنتی و سخت گیر دارم اما هیچ وقت نشده ترس از موضوعی باعث بشه چیزی بهش نگم همین نترسیدن باعث شده هیچ وقت به کسی باج ندم با وجود اینکه بارها اتفاق افتاده که منو تهدید کردن که اگر به خواستشون تن ندم به پدرم می گن انها خبر نداشتن که من خیلی زودتر و راحت تر به پدرم گفته ام و همیشه پدرم کمک کرده کاش همه پدر و مادرها همیشه پشت فرزنداشون بودن

پاسخ:
درود بر پدر شما كه فضايي به شما دادن براي گفتن و شماتت و سرزنش نشدن
توحید
Guest
توحید

ایران پر از دختراییه که یک روز از روز های خدا حس نترسی و زورو بودن بهشون دست داده و به تعارف خونه دوست پسر و مشروب و سیگار و …اوکی دادن و زندگی و آینده شون رو به باد فنا دادن!ریشه ی اون وقاحت، ریشه ی اون مسابقه دادن و موارد از این دست این هست که دختر امروز ما، جایگاه ش رو درک نکرده، نفهمیده که کی هست و چطور باید باشه!اون دو تا پسر اگر اعدام هم بشن، بازم این وسط زندگی یه دختر برای همیشه خراب شده، حتی اگر دسترسی به ترامادول سخت بود ، پدر… ادامه نظر»

ليلا
Guest
ليلا

سلام
عزيز پيگيري چي شد!حال روحي اون دختر چطوره؟سوختگيهاش سطحيه؟خوب ميشه؟

پاسخ:
سلام . بله کامل سپردیم به خانوادش و در حال پیگیری ان . زخم ها سطحی نیست و زخم روحی اش قطعا ماندگارتره .
منيژه
Guest
منيژه

به گلي عزيز ، چرا دوست شما ترس از يادداشت مشاور دارن ؟ مشاور فقط مطالب كليدي رو كه بدونه چه اطلاعاتي گرفته و چه راهكاري پيشنهاد داده رو يادداشت مي كنه و جز مشاور هيچ كسي دسترسي به پرونده ها نداره

ندا
Guest
ندا

برای اینکه زنده هستید و انسانیت در وجودتون هنوز مثل خیلی ها نمرده
درود بر شما

پاسخ:
ممنون از انرژي تون
میترا
Guest
میترا

سلام منیژه جون و سپاس فراوان شغل بسیار بسیار سختی دارید حتی نمیتونم فکر درگیری با چنین مواردی رو داشته باشم من همینطوریش هم تو مشکلاتم کم میارم خدا قوت عزیزم ولی باید بگم نوشته های شما و کمکهای شما باعث شد من راه بهتری رو برای زندگیم درنظر بگیرم و بخاطرش بهتون مدیونم و ممنونتم خیلی عزیزی من تو تلگرام و اینستاگرام کارها و حرفاتونو دنبال میکنم بخاطر حضورتون ازتون ممنونم

پاسخ:
سلام . خوشحال می شم نوشته ها و وقتی که میذارم نتیجه داشته باشه حتی اگر ازش بی خبر باشم.
delaram
Guest
delaram

سلام واقعا خسته نباشید چقدر عجیب. چرا بچه های الان انقدر نترس شدن؟ زمان ما بچه ها ( یاشاید نه همه اکثریت ) خیلی خیلی احتیاط می کردن و اگر می خواستن یه خطایی بکنن مثلا با دوستشون تو خیابون خحرف بزنن کلی مواظب بودن مدیری معلمی کسی نبینه یا تنمی دونم دوستشون نره آمار بده هم دوره های ما بدون اطلاع والدینشون اگه می رفتن در خونه دوستشون کتاب بگیرن هم تون نمی رفتن چه برسه به خونه دوس پسر و … بزودی می بینمتون 🙂 پاسخ: سلام . یاد زمونه ی ما بخیر و نیکی . پسراش هم… ادامه نظر»

معصومه
Guest
معصومه

سخته که آدم از خودش و زندگیش راضی باشه و احساس خوشبختی کنه ولی هر روز با آدم هایی سر و کار داشته باشه که جهل از رفتارشون میباره و مدام خودشون و دیگران رو گرفتار مصیبت میکنن
اینجور وقتا هم تمام وجودت آمادست تا بهشون کمک کنی هم نگران و مضطربی که مبادا این آشفتگی زندگی دیگران، تورو هم گرفتار کنه

پاسخ:
خرابی زندگی هر کدوم ما رو زندگی اونی یکی هم تاثیر میذاره ، نه می شه و نه باید کنار کشید .
نیره
Guest
نیره

واقعا دردناک بود
گاهی از اینکه بچه دار نشدم خوشحال میشم
خیلی سخته تو این محیط بچه بزرگ کردن

پاسخ:
میشه تو همین محیط هم بچه ی خوبی داشت ، شما صرف نظر نکن .
آزاده
Guest
آزاده

متاسفم خیلی. سادگی بچه ها. سوء مدیریت والدین.دوری والدین از بچه ها. کاش قبل از هر چیز بتونیم مهارت های زندگی رو یاد بچه ها بدیم. نه گفتن سخت ترین کار دنیا نیست. خودم ده بار کتاب قراچه داغی رو خوندم ولی واسه نه گفتن کلی دست و پا میزنم هنوز. خدا قوت منیژه جان

پاسخ:
همه ی مواردی که اعلام کردید از ملزوماته و والدین باید بهش توجه کنن .
آسمان
Guest
آسمان

قلبم فشرده شد از خوندن این مطلب.
ممنون که پیگیر کار اون دختر شدی منیژه جان.کارت واقعا قهرمانانه است و قابل تحسین.

پاسخ:
امیدوارم کمتر شاهد یک چنین اتفاق هایی باشیم .
الناز
Guest
الناز

منیژه جون من بعد از خوندم این کلی به سیستم قضایی خرده می گیرم. اگر عواقب باج گیرری و تجاوز متناسب با وحشیانه بودن این جراِیم باشه و همیشه یش فرض نداشته باشن که کرم از خود درخته می تونه خانواده ها رو در بیانش و مجازات اون ها جسورتر کنه

پاسخ:
جانا سخن از دل ما می گویی .
زینب
Guest
زینب

خدا قوت . واقعا دردناکه

پاسخ:
ممنون . بله همینطوره
مرضیه
Guest
مرضیه

سلام
می تونم مشکلم رو بو وبلاگتون مطرح کنم؟ نمیخوام کار یه مشوره و حل مشکل رو برام انجام بدید فقط نظر شما رو میخوام بدونم.
اگر می تونم این کار رو انجام بدم یا راه ارتباطی دیگری هست لطف می کنید بهم بگید.
ممنون میشم.

پاسخ: سلام همین جا خصوصی برام بنویسید.
تابنده
Guest
تابنده

خیلی متاسف شدم، متاسف شدم از اینکه اون دخترا در اوایل زندگی هستند و زمانی می رسید که چیزی از دوران مدرسه به خاطر نمی آوردن اما حالا با این ماجرا همه را نگران آینده خودشون کردن. یعنی حالشون خوب میشه؟ خیلی سخته اونهم با زخمهایی که روی تن و روحشون گذاشتن. ای کاش یک نفر باشه به اونها بگه این اول راهه و یه روزی میرسه که دیگه چیزی یادشون نیاد.منیژه جون خوب میشن؟ آینده شون چی میشه؟ یعنی برای همیشه غصه دارن؟خیلی ناراحتم خیلی… این پست از همه پستها دردناک تر بود. مگه تو چه محله ای هستند… ادامه نظر»

فرناز
Guest
فرناز

خدا قوت! ممنون که به جوان های این مملکت کمک می کنید.

پاسخ:
ممنون دوست عزیز
گ
Guest
گ

مرسی از اینکه پاسخ سوالم را دادید موضوع اینکه دوست من خیلی میترسه مطالبی را که عنوان میکنه طوری در پرونده نوشته بشه که براش ایجاد دردسر کنه در واقع اصل سوالش اینکه وقتی یه نفر دیگه اون پرونده را بخونه متوجه موقعیت های اتفاق افتاده توی زندگیش میشه اینکه علایم و راهکار را بنویسن براش مساله ای نیست ولی اینکه موقعیت و راهکار را بنویسن براش مساله است این را ازش شنیدم که اطلاعاتی داره که اگه دست نفر دیگه ای بیفته در مورد اون موقعیت ها میتونه براش مساله ساز بشه یعنی شما یه مطلبی را که برای… ادامه نظر»

اطهره
Guest
اطهره

وجدان بيدارتون شما رو تشويق ميكنه كه حداقل شده موردي جلوي اين مصيبت ها رو بگيريد.بالاخره اگه 1 نفر رو هم نجات بديد يك انسان رو نجات داديد…تبريك از صميم قلب

پاسخ:
خسته که می شم کمی شکایت می کنم ، کلا صبورم .
فاطيما
Guest
فاطيما

اول از همه براتون از درگاه خدا سلامتي ميخوام . اميدوارم كه اينقدر قوي و سالم باشيد كه تصميم به ترك اين كمك ها نگيريد . يه مسئله اي كه توي وبلاگ شما و وبلاگ كودك آزاري خيلي بهش برخوردم تجاوز بوده !! يك ماهي ميشه كه پسر برادرم كه سال دوم دبيرستان هستش از رفتن به مدرسه بيزار شده و به يكباره گريه كرده و گفته كه ديگه هيچي از درساش نميفهمه ! به مادرش گفته كه از مدرسه بيزاره ، ناظمشون مثل عزراييل ميمونه براش . لازم به ذكر هستش كه معدل سال اول دبيرستان اين بچه 19… ادامه نظر»

نسرین
Guest
نسرین

سلام منیژه جانکلی وقته از هم دور شدیم و این منو دلگیر می کنه. البته می دونم خیلی وقتت کمه و بخاطر همین خودمو قانع می کنم راحتت بذارم. البته یه ماهی نبودم چون بیست و هشت مهر عمل زانو داشتم و تازه از بیمارستان اومدم. از خوندن این پستت شوکه شدم. عجب ویران خانه ای شده!‌ ترا بخدا به خودت بیشتر برس. به یک روح بزرگ هم هی صدمه بزنی داغونت می کنه. پاسخ: نسرین جان چرا تو تلگرام نیستی ؟ من شماره ات رو داشتم ولی گوشی ام مشکل پیدا کرد همه شماره ها پرید ! یه دور… ادامه نظر»

میترا
Guest
میترا

سلام تصادفی با ویلاگتون اشنا شدم وبلاگ جالبی دارید. کامنت ها را که میخوندم رسیدم به کامنت اخرتون که پاسخ دادید من یه سوالی در مورد پرونده دارم من پیش مشاور قبلیم که می رفتم طرف قرارداد با شرکتی بود که کار میکردم الان اون مشاور دیگه اونجا نمی اید مرکز مشاوره دیگه مشغول به کار شده دو سال هم ازاخرین تاریخ مراجعه ی من گذشته است میخواستم بدونم میتونم پرونده ام را به مرکز مشاوره جدید انتقال بدم چون این جوری باید دوباره مسیر را از اول شروع کنم و هم از لحاظ اقتصادی هم انرژی برام سخته راه… ادامه نظر»

وینا
Guest
وینا

چرا کم پیداید لطفا ما را از نوشتن مطالبتون محروم نکنید اگه بدونید چه قدر نوشته هاتون عالیند

پاسخ:
فرصتم فوق العاده کم هست . سعی می کنم زمانی رو برای اینجا اختصاص بدم .
سها
Guest
سها

سلام منیژه جان

تو یه انسان خوبی برای همین با دیدن درد و رنج انسانهای اطرافت از زمان و انرژی خودت میگذری تا به اونا کمک کنی. خدا بهت صبر و توان بده کار سختیه و انشالله موفق باشی
ممنون که هستی
سها

پاسخ:
سلام . ممنون سهای عزیز . در مورد سوالت هم لینک تلگرام کودک رو تو گروه گذاشتم .
نانا
Guest
نانا

چقدر دردناک و سخت ادم نمیدونه چکار کنه

پاسخ:
بله . یه وقتایی یه زخمایی برای همیشه اس .
12:00
Guest
12:00

سلام
با جنایات اونا توی این سن!!!فک کنم جنایات داعش در بزرگ سالی رو شاهد باشیم
باید همین الان کشتشون…….

پاسخ:
سلام . چه قیاسی ! کشتن لازم نیست آگاهی واقعی لازمه .
نسرین.م
Guest
نسرین.م

سلام منیژه جان
ماهاست ننوشتی. امیدوارم حالت خوب باشه و دلیلش فقط کمبود وقت باشه.
دوستدار همیشگیت/ خودم

پاسخ:
سلام نسرین عزیز ممنون از این که هستی . بله واقعا کمبود وقت مانع رسیدن به وبلاگ شده . امیدوارم خوب باشی و سلامت
خودی
Guest
خودی

خیلی وقت بود که نبودید
خوشحالم که دوباره اومدید و هستید👏👏👏👏

پاسخ:
ممنون از لطفتون
ملاحت
Guest
ملاحت

چون تو انسانی
چون خدا حفظت کنه
چون کسانی که باید کار میکردند به جای پرداختن به اصل ماجرا پرداختند به..بگذریم

ونوس
Guest
ونوس

سلام منژه جان امروز وبلاگتو پیدا کردم و فقط فهمیدم مشاوری؟میخوام ببینم میشه مشکلمو برات کامنت بزارم یا ایمیل بزنم بهت تا فقط بهم بگی باید چکار کنم و از کجا شروع کنم؟مشکلم خانوادگیه و تنفر شدید از شوهرم.ولی اونقدر خسته و تنهام که نه حوصله مشاور بیرونو دارم نه حوصله پیگیری برای جداشدن..
نمیخوام اجباری باشه… اگه شرایط و حوصلشو داری ممنون میشم کمکم کنی.مرسی عزیزم

مارال
Guest
مارال

بابا ما هر روز میایم سر میزنیم اما شما نیستی !!! عین طلبکارا شد نوشته ام ببخشید اما منتظر نوشته های جدیدتون هستیم . مرسی

پاسخ:
می دونم با تاخیر می نویسم ولی واقعا فرصتم کم هست .
مستوره
Guest
مستوره

منیژه جان کاش بیشتر بنویسید گرچه در تلگرام هم فعالید

نسرین
Guest
نسرین

سلام گلم
الآن با ناامیدی امدم سری بزنم که دیدم پست جدید گذاشتی خوشحال شدم. ولی هنوز نخوندمش چون خیلی مشتاق بودم ببینم چی جوابم دادی.
عزیزم من خیلی از تکنولوژی دورم ولی می پرسم ببینم تلگرام چیه و چه رنکیه. البته مبایل من زیاد آپدیت نیست و نمی دونم بتونم وصلش کنم یا نه.
بهرحال خوشحالم جوابمو دادی. شاید جمعه بهت زنگ بزنم… اگه یادم باشه جمعه، جمعه هست

صبا
Guest
صبا

خدا رو شکر مثل شما هستن واین مسائل رو دنبال میکنن

من براتون واقعا از ته دلم دعا کردم واز این بعد هم انشالله میکنم

نخودی
Guest
نخودی

آه از این همه درد…فک کردن به اینهمه جراحت تن آدمو بدرد میاره چه برسه به تحملشون…
…امان از نر هایی که نه خودشون مرد بودن رو میفهمن نه به بچه هاشون یاد میدن ….
خواهشا تنهاشون نذار …
فقط خدا میدونه چه جایگاهی داری…..