علیرغم میل …

 با پسر 5 سالش اومده ، بهش می گه پسرم می خوام بیرون باشی تا من با این خانوم حرف بزنم ، از خانوم منشی می خواهیم یه اسباب بازی به کوچولو بده تا سرگرم باشه .

خانوم 32 ساله اس ، می گه اومدم شما یه نظر بدید ، هر چی بگید من انجامش می دم ! می گم برای کاری اومدی اوکی بگیری ؟ می گه دقیقا برای این اومدم و ادامه می ده :

از طریق یه معرف به هم معرفی شدیم ، در کمتر از یک ماه عقد کردیم ، عاشقانه همدیگه رو دوست داشتیم ، تو دوران عقد گفت کمی پول دارم می خوام خونه بخرم ، هنوزم که فکر می کنم به نظرم فقط برای خوشحال کردن من این کار رو کرد و می خواست دائم برام سورپرایز داشته باشه و منو خوشحال کنه ، خونه خرید ، ازدواج کردیم و رفتیم خونمون ، یک ماه نگذشته بود که اومد و گفت قرض دارم باید خونه رو رهن بدیم و بریم اجاره ، دلم نمی خواست ولی بی هیچ حرفی قبول کردم ، رفتیم اجاره نشینی ، یه مدت دیگه گفت قرض دارم باید بریم یه خونه کوچکتر ، پول رهن اینجا رو باید بدم برا قرضم ، با زبون ارومم می کرد ، می گفت همه ی اذیت ها رو با ریختن دنیا به پات جبران می کنم ، اون موقع دانشجو بودم ، درسم که تموم شد بالافاصله رفتم سر کار ، خدا رو شکر کارم خوب بود ، از وقتی رفتم سر کار و حقوق گرفتم ، اگر شما از شوهر من ریالی دیدی منم دیدم ! همیشه قرض داشت ، مغازه اش پایین خونه ی پدرش بود ، گاه در هفته دو روز می اومد خونه  می موند تو کارگاه ، من همه چی رو تحمل کردم ، بچه دار شدیم ، نمی تونستم بچه رو مهد بذارم ، می ذاشتم خونه ی مادرم و می رفتم سرکار ، ازم خواست وام بگیرم ، گرفتم ، از خانوا م پول گرفتم ، از دوستام گرفتم … قرض هاش تموم نمی شد ، از خانواده ی خودش هم پول می گرفت ، دیگه برادرها و خواهراش از دستش عاصی شده بودن ، تحویلش نمی گرفتن ، ریالی از وام من و پول هایی که از خانوادم گرفته بود رو نمی داد ، اونقدر زبون می ریخت که من همه کار براش می کردم ، دوسش داشتم ، الان هم دارم ولی خوب دیگه نتونستم ادامه بدم ، یه بار دست رو قران گذاشت و گفت اگه اینقدر دیگه به من بدی همه ی قرض هام تموم می شه بهش اعتماد کردم یه مدت بعد فهمیدم کسی میاد در خونه ی مادرش و می گه پسرتون به من قرض داره ! قهر کردم و رفتم خونه ی پدرم ، این اولین بار بود ، باورش نمی شد مطمئن بود هر کاری کنه من نمی رم ، من هستم ، این ضعف بزرگ من بود ، اومد و دوباره زبون ریخت گفتم اگر حق طلاق بدی برمی گردم ، قبول کرد ، برگشتم ، همه چی دوباره تکرار شد ، دوباره نزول گرفت و کلاه به کلاه کرد و نتونست پول رو برگردونه ! هنوزم نمی دونم چقدر قرض داره و چقدر نزول کرده .

رفتم طلاقمو گرفتم ، باورش نمی شد ، خانوادم مجبورم کردن مهریه ام رو به اجرا بذارم ، روزی که با یه سرباز و پدرم قرار بود بریم در خونشون برای توقیفش ، بهش زنگ زدم که فرار کنه ولی خاموش بود ، خدا خدا می کردم بریم در خونه ی پدرش و نباشه ، رفتیم ، پدرش پایین اومد و گفت نیست ، خودش خبر نداشت ، ما سوار ماشین شده بودیم که بریم ، اومد پایین ببینه چه خبره ، پدرم دیدتش و سرباز توقیفش کرد ، الان تو زندانه ، باید مبلغی بریزه تا بتونه بیاد بیرون ، خانوادم نمی ذارن رضایت بدم ، الان هشت ماهه طلاق گرفتم ، دو ماهه زندانه ، اگر خلاف میل خانوادم عمل کنم حمایت هاشونو از دست می دم ، ولی دلم براش می سوزه ، از زندان زنگ می زنه ، عجز و ناله می کنه ، می گه تو زندان می میره ، طاقت نداره ، ناراحت می شم ، یه وقتایی می گم خودم برم به حساب خودم پول بریزم به خانوادم بگم پول رو ریخته ، رضایت بدم بیاد بیرون …

پسرش خسته می شه و میاد تو اتاق ، به مادرش نگاه می کنه می گه مامان به این خانوم حرفای خوب زدی ؟ ناراحتی ؟ من پسرتم ، مواظبتم ، پیش غریبه هام مواظبتم ، مامان ناراحت شدی ؟ …

وقتی از غریبه ها می گه می پرسم منظورش چیه ؟ می گه خانواده ی شوهرم اومدن ببیننش ، خانوادم خیلی ازشون عصبانی هستن ، اجازه ندادن ، خواهرم به پسرم گفته حتی اونا غریبه هستن ، نباید با هیچ غریبه ای حرف بزنی ، می خوان بدزدنت و از مامانت جدا کنن و … .

می گه شما بهم بگید چی کار کنم ؟ بذارم تو زندان بمونه ؟ نمی خوام به زندگی برگردم ، هر چند خیلی دلم می خواد ولی می دونم با این وضع نمی شه ، نمی تونم حمایت خانوادم رو از دست بدم ، اگه تو زندان بمیره ؟

بهش می گم قطعا که تو زندان نمی میره دوباره داره زبون می ریزه ولی به نظرم اگه زندان بمونه نمی تونه مهریه ی تو رو بده ، باید بیاد بیرون و کار کنه تا بتونه ، شاید فکر بدی نباشه تو پول خودتو به حساب خودت می ریزی و از یه عذاب وجدان که شاید به جا هم نباشه خلاص می شی ، توصیه می شه به هیچ وجه چهره ی پدر و خانواده ی پدری رو برای بچه مخدوش نکنن چرا که ضررش مستقیما برای همین بچه اس .

1-      از بچگی بهمون گفتن دروغ گو دشمن خداست ، باور کنیم دشمن خدا و خلق خداست و هیچ اعتباری پیش هیچ کسی نداره .

2-      دوستی می گفت نزول دادن و نزول گرفتن در حکم شمشیر برای خدا کشیدنه ! اگر منافعی داشت هرگز خدا چنین مصداقی براش نمی ذاشت .

3-      مطمئن بودن از این که “یکی برای همیشه با هر وضعیتی می مونه ” اطمینان درستی نیست !

4-      هیچ مسائله ی پنهانی نباید بین زن و شوهر باشه ، با صداقت و رو راستی بهتر می شه مشکلات رو با هم حل کرد .

5-      زن ها سورپریز شدن رو دوست دارن ولی نه به هر قیمتی .

6-      همون جور که خانواده ی خانوم در داشتن نوه اشون حق دارن ، خانواده ی آقا هم حق دارن ، خراب کردن پدر و خانواده ی پدر یا حتی مادر نزد بچه ها ، حداقل آسیبش اینه که بچه استرس نداشتن حامی و والدین خوب رو تا ابد با خودش به همراه داره .

 7-    ترک کردن علیرغم میل خیلی سخته !

شاید به این نوشته‌ها نیز علاقه‌مند باشید

لعنت خدا بر رشوه‌دهنده و رشوه‌گیرنده... سه سالی بود که تو رابطه بودن، هر چی تلاش کرد این رابطه دوام بیاره راه به جایی نبرد، دو سال رفت انگلیس تا بتونه ریکاوری بشه و با تجدیدقوا برگرده. تازه...
تصمیم سخت ولی واجب! فرم پرشده رو نگاه می‌کنم، تعداد اعضای خانواده رو چهار نفر نوشته. یکی هم تو راهه. مرد و  زن هر دو شدیداً عصبی هستن. زن رو به مرد می‌گه تو حرف بزن من ح...
قضاوت نکنیم، کمک کردن چاره‌سازتر است.... جلسه اول نوزده‌ساله است، تو ۱۵ سالگی ازدواج کرده و بعد یک سال طلاق گرفته؛ الان همسر موقت و دوم مرد ۴۱ساله و پدر دو فرزند هست؛ مادرش تو خونه این آقا ...
روز سخت من … نامه ای که مشاور مدرسه اش برام نوشته رو می خونم ؛ به چند مورد اشاره کرده که به نظرم هر کدومش به تنهایی کلی جلسات مشاوره می طلبه ! افت تحصیلی ، مصرف مش...
مبارزه ی همه جانبه به جای زندگی جانانه !... حدود یک ماهه از قهرشون گذشته و خانوم تنهایی اومده مشاوره و شکایت اصلی اش اینه که آقا تحت سلطه ی والدینشه و از خودش اراده ای نداره و ... قرار می شه آقا...
توسط |۱۳۹۳-۹-۷ ۲۲:۲۲:۰۰ +۰۳:۳۰۷ آذر, ۱۳۹۳|تجربیات اتاق مشاوره|بدون ديدگاه
avatar