بدون وقت قبلی اومدن ، خانوم منشی می گه از تایم مراجعی که باید الان می اومد گذشته ، معلوم نیست میاد یا نه ، این خانوم هم خیلی اصرار داره چی کار می کنید می بینیدش ؟ خانوم رو می بینم و می گم اگه مراجع بیاد چون وقت داشته مجبورم از شما خداحافظی کنم چون بعد ایشون هم مراجع دارم ، قبول می کنه .

می گه من خواهر این آقا هستم ، دو روزه می گه دیگه نامزدش رو نمی خواد ، این دومین نامزدی اشه که اینجوری می کنه ، همه ی ما حالمون بده چی کار باید بکنیم ؟ ازشون می خوام بیرون باشه ، زن و شوهر رو می بینم ، خانوم کلی گریه کرده و آقا از اشک های خانوم کلافه اس ، می پرسم چی شده ؟ خانوم میگه ما تازه عقد کردیم و من یه هفته ای هست اومدم خونه ی اینا ، شوهرم بی محلی می کنه ، وقتی خیلی اصرار کردم که چرا اینجوری شدی گفت نمی دونم ولی دلم نمی خواد با تو زندگی کنم و… . از آقا می پرسم چی شده اینجوری شدی ؟ به اجبار ازدواج کردی ؟ برات انتخاب کردن ؟ می گه نه وقتی رفتم خواستگاری مشکلی نداشتم ولی الان نمی دونم چرا هیچ کششی بهش ندارم و دلم نمی خواد خونه بمونم ، پیشش می خوابم ولی خودمو کنار می کشم .

بعد از کمی گفتگو از خانوم می خوام بیرون باشه تا با آقا تنها صحبت کنم . ازش می خوام دقیقا توضیح بده چی شده و چه اتفاقی افتاده و می گه :

وقتی رفتم خواستگاری از قیافه اش خوشم اومد ولی الان اصلا از صورتش خوشم نمیاد ، روزی که عقد می کردیم همه اش می خواستم بگم نه نمی خوام ولی ترسیدم ، آخه قبلا هم یه بار عقد کردم و شش ماه بعدش جدا شدم ، مردم چی می گن ؟ خانوادم الان مثل عزا دارا شدن ، ولی نمی تونم خودمم راضی کنم که باهاش ادامه بدم ، صورتش رو با صورت دخترای دیگه مقایسه می کنم ، دست خودم نیست عادت کردم ، مغازه ای دارم که اکثر مشتری هاش خانوم هست ، خانوما بهم اعتماد دارن ، اصلا کل محل بهم اعتماد دارن ، اگه بخوام کاندید شواری محله بشم ممکن نیست رای نیارم ، ولی هر زنی که میاد تو مغازه ، با هر کسی که حرف می زنم از زمانی که تو مغازه اس تا خرید کنه و بره من فقط خیالبافی می کنم و دلم می خواد باهاش بخوابم … ، روزی چند بار استمناء دارم ، اعصابم خورده ولی نمی تونم جلوی خودمو بگیرم ، از این که بهم اعتماد دارن ولی من تو ذهنم بهشون خیانت می کنم از خودم بیزارم ، کنار زنم می خوابم ولی نمی تونم رابطه داشته باشم ….

از بچگی اش می پرسم و این که مشکلی داشته یا نه ، از ارتباط های زیادش با دوستاش تو مدرسه و دوران بلوغ می گه ، از مشاهده ی روابط والدینش ، از بدبینی برادر بزرگش که به هیچ زنی اعتماد نمی کنه و ترجیح می ده مجرد باشه تا زنش بهش خیانت کنه و …. .

 

1-      بچه ها شاهد عاطفه ی بین والدین باید باشن ولی ارتباط نزدیکشون نه !

2-      همه ی آدما می تونن فانتزی های جنسی داشته باشن ، اگر کسی وقت زیادی برای این موضوع میذاره ، امکان داره مشکلاتی داشته باشه .

3-      همه ی مردها و درصد زیادی از زن ها استمناء داشتن ولی با وجود همسر این موضوع می تونه اختلال جنسی باشه .

4-      وقتی یک ازدواج به شکست منجر می شه ، باید دلایلش بررسی شه تا تکرار نشه ، زمان مشکلی رو حل نمی کنه .

5-      نگران حرف مردم بودن ، رودربایستی با خانواده داشتن پیامدهای ناگوارتری داره و افراد بیشتری رو به مدت بیشتری درگیر مشکلات می کنه .

6-      جدا شدن اولین راه حل نیست ، درصدد حل مشکل باشیم و اگر همچنان همون حس نخواستن وجود داشت پا به زندگی مشترک نباید گذاشت .

7-      قسمت زیادی از شخصیت افراد در کودکی شون شکل می گیره ، فکر نکنیم بچه اس ، درست می شه ، اتفاقا چون بچه اس دقت بیشتر کنیم .

8-      اگر مشکلات رو در کودکی حل کنیم بزرگسالی آروم تری تجربه می کنیم .

9-      این کیس هم به سرعت و بدون شناخت عقد کردن ، لطفا عجله نکنید ، خبری نیست !

10 –  به دلیل تقاضای دوستان برای معرفی مشاور و روان شناس کودک ، از دوستان متخصصم دعوت کردم با دفتر ما هم همکاری کنن ، پس به زودی مراجعین کودک رو هم در دفتر می بینیم . 

توسط |۱۳۹۳-۱۰-۴ ۲۱:۴۱:۰۰ +۰۳:۳۰۴ دی, ۱۳۹۳|تجربیات اتاق مشاوره|بدون ديدگاه
avatar