حدود دو سال و نیم پیش چند جلسه ای رو با هم مشاوره داشتیم ، جلسه اول ، از احساس بی مصرف بودن ، خجالتی بودن ، تنهایی ، عدم موفقیت در ارتباط ها و …. شکایت می کرد ، پایان جلسه ی اول مشخص شد که تو هفت سالگی چند باری توسط پسر همسایه ابیوز شده ، این مساله باعث شده بود دیگه از ترسش کوچه نره ، چون پسر خوشگلی بود ، خیلی ها بغلش می کردن و دلشون می خواست ببوسنش ، باهاش بازی کنن ، والدین هم هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردن که پسر همسایه یه همچین کاری کنه .

4-5 جلسه اومد و می گفت حالم بهتره و دیگه نیومد .

چند روز پیش وقتی اومد تو اتاق ، بهش گفتم چی شد دوباره اومدی ، امیدوارم حالت خوب باشه ، گفت اگه حالم خوب بود که پیش شما نمی اومدم ؟! راست می گفت ، انگشت شمارن آدمایی که حالشون خوبه و پیش ما میان !

…. داغون ترم ، تو ماه گذشته ، سه دفعه اقدام به خودکشی کردم ، به عنوان مهندس کار می کنم ولی خودمو مهندس نمی دونم ، فکر می کنم آدمی نیستم که بخوام برام کار کنن ! نه جرات دستور دادن به کارگرام رو دارم نه اصلا حق خودم می دونم ، نه این که دستور خاصی بدم ، همه اش کاریه ، وقتی بهم می گن مهندس ، خجالت می کشم ، از کارم بیرون اومدم ، فیلم هیس رو که دیدم دلم می خواست برم با ماشین زیرش کنم ، خدا چرا حواسش به من نبود ؟ عدالتش کجاس ؟ مامان بابام چرا از حال بد من نفهمیدن چی شده … نمی تونم با دوس دخترم بسازم ، اون دختر خوبیه ، می دونم منو دوست داره اگه نداشت با این همه اذیت من باید می رفت ، دلم می خواد به خاطر خودش بره ، من لایقش نیستم ، تو خونه دراز می کشم ، با کسی حرف نمی زنم ، همه می خوان یه کاری کنن من بخندم ولی حالم بدتر می شه ، شاید بین دوستام بخندم ولی نمی دونم چرا همون موقع هم دلم گریه می کنه ، نمی تونم دانشگاه رو ادامه بدم ، از همه ی دنیا ناراضی ام ، چشام باز بود و لوله بخاری که خودم کشیدم بیرون رو نگاه می کردم ، دلم برای مادرم سوخت صرف نظر کردم …. دوباره اومدم ، چی کار کنم ، حالم خوب نیست .

می پرسم کارای نیمه تموم داری ؟ می گه تا دلتون بخواد ، می گم مشاوره ات رو هم نیمه تموم میذاری ، می گه چی کار کنم ، فکر کردم خوب شدم ، می گم چی کار کنیم اگر باز نیمه تموم گذاشتی ؟ رفتی و با حال خرابتر اومدی ، اگر به مشاورت ادامه می دادی الان علاوه بر بهبود ، دیگه این همه حال خرابی رو هم تجربه نمی کرد ، یادم نمیاد اون وقت گفته باشی اقدام به خودکشی داشتی ولی الان اینو ازت شنیدم ، می گه شما بگید ، می گم اگر رفتی و نیومدی دیگه نمی بینمت ، می گه دلتون میاد من به این خوبی !!!

شاید به این نوشته‌ها نیز علاقه‌مند باشید

لعنت خدا بر رشوه‌دهنده و رشوه‌گیرنده... سه سالی بود که تو رابطه بودن، هر چی تلاش کرد این رابطه دوام بیاره راه به جایی نبرد، دو سال رفت انگلیس تا بتونه ریکاوری بشه و با تجدیدقوا برگرده. تازه...
تصمیم سخت ولی واجب! فرم پرشده رو نگاه می‌کنم، تعداد اعضای خانواده رو چهار نفر نوشته. یکی هم تو راهه. مرد و  زن هر دو شدیداً عصبی هستن. زن رو به مرد می‌گه تو حرف بزن من ح...
قضاوت نکنیم، کمک کردن چاره‌سازتر است.... جلسه اول نوزده‌ساله است، تو ۱۵ سالگی ازدواج کرده و بعد یک سال طلاق گرفته؛ الان همسر موقت و دوم مرد ۴۱ساله و پدر دو فرزند هست؛ مادرش تو خونه این آقا ...
روز سخت من … نامه ای که مشاور مدرسه اش برام نوشته رو می خونم ؛ به چند مورد اشاره کرده که به نظرم هر کدومش به تنهایی کلی جلسات مشاوره می طلبه ! افت تحصیلی ، مصرف مش...
مبارزه ی همه جانبه به جای زندگی جانانه !... حدود یک ماهه از قهرشون گذشته و خانوم تنهایی اومده مشاوره و شکایت اصلی اش اینه که آقا تحت سلطه ی والدینشه و از خودش اراده ای نداره و ... قرار می شه آقا...
توسط |۱۳۹۲-۱۲-۱ ۲۳:۵۶:۰۰ +۰۳:۳۰۱ اسفند, ۱۳۹۲|تجربیات اتاق مشاوره|۱ ديدگاه
avatar
جدیدترین قدیمی‌ترین با بیشترین رأی
رهگذر
Guest
رهگذر

کارای نیمه تموم…
گاهی آدم فکر می کنه اگه همه چیزو ول کنه اوضاع بهتر می شه
گاهیم آدم اصلا فکر نمی کنه
ولی کارای نیمه تموم همیشه نیمه تموم باقی می مونن

پاسخ:
برای کارای نیمه تموم باید فکری کرد ، اولویت بندی و بعد عمل