بیست و یک سالش هست و تو رشته ی
خوبی درس می خونه و تو همون رشته مشغول به کار شده ، از شونزده سالگی تا این سن
چهار تا رابطه ی جدی رو پشت سر گذرونده ، دو سال اول با کسی بوده که هر وقت خواسته
ازش جدا شه اعلام کرده خودکشی می کنم و این از ترس این که خون کسی به گردنش نیفته
رابطه رو ادامه داده و وقتی فهمیده علاوه بر این با چند نفر در آن واحد در ارتباطه
اس قید همه چیز رو زده و از رابطه خارج شده ، کمتر از یک هفته با یکی دیگه آشنا
شده دوباره با این هم رابطه ی نزدیک داشته و بعد چند ماه پسره میاد خواستگاری و به
خاطر مهریه همه چی به هم می خوره ، یکی از همکارا که قضیه ی خواستگاری رو می
دونسته تا متوجه می شه این خواستگاری به هم خورده ، اینو برای برادرش خواستگاری می
کنه ، بعد چند ماه به دلیل بد بینی شدید پسر و کنترل بیش از حدش ، اختلافات شروع
می شه ، چون صیغه ی محرمیت خونده بودن با این یکی راحت تر از قبلی ها رفتار می کنه
و از ورژنی خارج می شه ، پسر راضی به جدا شدن نیست و می دونه پدر دختر خیلی سخت
گیره و اگه این قضیه رو بدونه از ترس بی آبرویی و سخت شدن ازدواج دخترش با جدایی
اشون مخالفت می کنه ، به همین دلیل می ره پیش پدر و می گه خانم و دخترتون یه
چیزایی رو از شما پنهان می کنن برید ببینید خونتون چه خبره ، به دختر هم اعلام می
کنه همه چی رو به بابات گفتم ، اگه پشت گوشت رو ببینی جدا شدن از منم می بینی ،
پدر که می رسه خونه اینا به هوای این که پسر همه چیز رو گفته با پدر حرف می زنن ،
این قضه باعث سکته ی پدر شده و تا مدتی بیمارستان بستری می شه ، بعد از مرخص شدن
علاوه بر شکایت از پسر پی گیر جدا شدنش می شه و البته برای تنبیه دیگه با دخترش
حرف نمی زنه ، مادر خیلی تلاش می کنه پدر و دختر رو آشتی بده ، و دختر از ترس
ناراحتی مجدد پدر و احساس گناه شدیدی که داره کاملا گوش به حرف پدر می شه ، کمتر
از یک ماه یکی از اقوام که قبلا هم خواهان دختر بوده ، برای خواستگاری دختر میاد ،
پدر اعلام می کنه این مساله رو خودم بعدا به پسر می گم ، دختر که با پسر حرف می
زنه ، اتفاق افتاده با نامزد قبلی رو تعریف می کنه و می گه من هیچ شرطی ندارم فقط
می خوام این مساله رو بدونی و به والدینت نگی ، اگر قبول داری الان بگو وگرنه برو
بگو از دختره دیگه خوشم نمیاد منم ناراحت نمی شم و بدون این مساله رو بابام بعدا
بهت می گه ولی من می خواستم خودم قبلش بهت گفته باشم .   

چند جلسه ای رو تا به حال با هم گذروندیم ، جلسه ی اول بهش
گفتم تو دوتا مشاوره ی جدا داری ، یکی برای اتفاق ها و زخم هایی که یکی پس از
دیگری خوردی و بدون پانسمان و ریکاوری دوباره یه زخم دیگه زدی و یکی دیگه برای
مشاوره ی ازدواجت که اونو باید با نامزدت بیایی . اصرار داره در هفته دو جلسه بیاد
و بهش می گم یک جلسه در هفته کافیه و قبول می کنه . یک جلسه در هفته اش رو دیدم
ولی باز می بینم اومده و وقت اضطراری گرفته ، بهش می گم مگه قرار نذاشتیم هفته ای
یک جلسه همدیگه رو ببینیم ؟ میگه نامزدیم به هم خورد و توضیح میده :

دیشب که با هم تلفنی حرف می زدیم ، گفت ما دیگه می خوایم
عقد کنیم پس کی بابات میاد و بهم اتفاقی که برات افتاده رو می گه ؟ منم بهش گفتم
خودم بهت گفتم چه اصراری داری بابام هم بگه ؟ مگه به گفته های من شک داری و ….
دعوا شروع شد و تلفن رو قطع کردم بعد با اس ام اس کلی دعوا کردیم و به این نتیجه
رسیدیم نامزدی رو به هم بزنیم و هر کی به خانواده ی خودش اعلام کنه  ، حالا من چی کار کنم فکر کنید توی کمتر از یک
سال دو تا نامزدی من بهم خورده ، دیگه روانی شدم ، دلم می خواد بمیرم ، از مردها
متنفرم و …

بهش می
گم قرارتون از اول این بود که بابات بهش بگه ولی تو گفتی ، حالا چی شده که از
نامزدت ناراحتی ؟ می گه دلم نمی خواد غرور بابام بشکنه ، من نمی تونم لحظه ای که
بابام می خواد بهش بگه رو تصور کنم و …. می گم بهش حق می دی می گه آره ولی بهش
نمی گم . می گم گوشی ات رو بردار و هر چی احساس کردی و تو مغزت مرور کردی و فکر
کردی رو خیلی مودبانه بهش اس ام اس کن ، بهش بگو حق داره و دیشب از عصبانیت و
نگرانی که نسبت به بابا داشتی حقش رو در نظر نگرفتی و اگر اون می خواد این اتفاق
بیفته تو از بابا می خوای که بهش بگه و… می گه الان این اس ام اس رو بدم می فهمه
من نیستم که دارم این حرفا رو می زنم و بلاخره اس ام اس رو می فرسته ، پسره تو
کلاس دانشگاه تو شهر دیگه ای هست ، دختر می گه فکر نمی کنم جواب بده ، بالافاصله
جواب میاد که تو سرت جایی نخورده ؟ حالت خوبه ؟ تو این حرفا رو داری می زنی ؟ و …
اینم دوباره از حق و حقوق اون می گه و عذرخواهی بابت رفتار دیروزش می کنه ، پسره
از کلاس خارج می شه و زنگ می زنه ، کمی با هم حرف می زنن ، لبخند دختر رو دیگه
نمیشه جمع و جور کرد ، تلفن تموم می شه و پسر اس ام اس می ده و می گه ” ده
برابر قبل دوستت دارم ” .

 

توسط |۱۳۹۲-۸-۲ ۱۶:۰۴:۰۰ +۰۳:۳۰۲ آبان, ۱۳۹۲|تجربیات اتاق مشاوره|۳۵ نظرات
avatar
جدیدترین قدیمی‌ترین با بیشترین رأی
م مثل ميترا
Guest
م مثل ميترا

درود

صداقت چيز خوبيه تز من تو زندگيم اينه آدم بايد راستگو باشه اما …گاهي نبايد هر راستي رو بگه

جالب بود اين خاطره مرسي از اشتراكش رفيق

پاسخ: خیلی جای بحث داره که در مورد این موضوع صداقت داشت یا نه ؟ چقدر ظرقیت وجود داره و آیا هر دو جنس واقعیت رو می گن یا حقوق برابر برای هم قائلن ؟!!!!
نسرین.م
Guest
نسرین.م

به به! یه پایان خوش

ولی بازم نفهمیدم پسره چرا نارحت شده. حقش بوده بدونه که دونسته. بهتر همین بود که نامزدش بهش بگه نه دیگری!

بازم به خیر گذشت و من راضی ام 🙂

پاسخ:
هدف ما کسب رضایت شماست .
پسر احتمالا فکر کرده مطرح شدن موضوع از سمت پدر تاکیدی بر صحت موضوع است .
صفا
Guest
صفا

خیلی عالی بود …. کاش همه مشکلات به همین زودی حل میشد

پاسخ:
این فقط یه مسکن بود و این خانم باید خیلی از مهارت ها رو کسب کنه و مشکلات روحی اش رو حل کنه .
مری
Guest
مری

وای چقد خوب بود
اولین باره با خوندن پستت لبخندمیزنم 🙂
کارت حرف نداره(آیکون یه کف مرتب)
به اون وبلاگه هم هرروز سرمیزنم برات آرزوی خوب میکنم فرشته ی نجات

پاسخ: خواستم به خواننده ها عیدی بدم . ببخشید اینقدر اشکتونو درمیارم .
شیما
Guest
شیما

خوشحالم که حال هردو نقش این داستان،درانتها خوب هست و اوضاع رو براهه.سلام و شبت به خیرمنیژه جان.پستهای اون وبلاگ رو هم میخونم وباخوندن بعضی هاشون خیلی خیلی دلم به دردمیاد.شاید یه روزی منم یه چیزهایی از گذشته نوشتم.اگرچه باهمه ی تلخیهاش باید خداروشکرکنم که هیچوقت بااینکه خیلی بامحارمم تنها بودم،چنین تجربیاتی رو نداشتم.امیدوارم همه ی ما روزی بتونیم از گذشته های تلخ بگذریم و بریزیمشون دور تا اینهمه تاثیر که هنوز روی روح ِما دارند،تمام شودوصلح بین روح و جسممون برقرار بشه.شب خوب و آرامی داشته باشی وفردا شروع یک هفته ی دل انگیز وفوق العاده برای تک تکمون… ادامه نظر»

خاتون بانو
Guest
خاتون بانو

سلام.
ممنون که بالاخره یه پست هپی اند گذاشتین. خدا رو شکر که آخرش اینجوری شد. چقده آشتی خوبه.

پاسخ:
سلام . ایشاله همیشه هپی باشی.
delaram
Guest
delaram

خدا رو شكر، خدا رو خيلي خيلي شكر كه اين موضوع پايان خوشايندي داشت. كه البته پايان نيست و آغاز هست. به نظرم هر كسي بايد با يه مشاور در ارتباط باشه كه اگر توي شرايط سختي قرار گرفت ذهنش به سمت مشورت گرفتن متمايل بشه. و الا اگه آدم با مشاوري در ارتباط نباشه توي شرايط سخت قدرت تفكر منطقي رو از دست مي ده و نمي فهمه چي درسته و چي نادرست.

پاسخ:
انصافا نمی دونستم با پست هام اینقدر ناراحتتون می کنم که با این یه پست شاد شدید !
rz
Guest
rz

سلام، اول راجع به کامنت دوستی که بانام خودی کامنت گذاشته باید بگم من عکس العمل ایشون رو خیلی پسندیدم و اگر من هم تو اون شرایط قرار بگیرم ترجیح میدم یه عکس العملی نشون بدم. هرچند به این حرف شما هم، که هر کس از هر دستی بده از همون دست پس میگیره،با تمام وجود مومنم. و اما راجع به پست جدید حقیقتا سورپرایزمون کردی! نمردیم و منیژه خانم بعد از مدتها یه ماجرای happy end دیگه هم گذاشت! هرچند منیژه خانم عزیز به قول خودت این یه مسکن بود. ولی مسکنی بود که ما رو هم خوشحال کرد!… ادامه نظر»

نسرین.م
Guest
نسرین.م

هاها… هدف ما کسب رضایت شماست! 😆 … خیلی گلی به مولا… ولی اینجا اگه موضوع حساسی باشه، و خود طرف مطرحش نکنه، قهر می کنن و گاهی بهم می زنن که: خودت باید بهم می گفتی. من باید اینو از زبون خودت می شنیدم. اختلاف فرهنگ رو می بینی؟ جالبه. نه؟حالا کی میای اینجا؟ 😐 پاسخ: نمی دونم وقتی کسی می گه به مولا باید چی جوابش داد!این پسر فقط می خواست مطمئن شه موضوع همونیه که دختر گفته و فکر می کرد وقتی از کانال پدرش مطرح شه حتما درسته .اینقدر منو وسوسه نکن دیدی یه روز همه… ادامه نظر»

اعظم
Guest
اعظم

خوبیم عزیزمممم امروز بالاخره زنگ زدم هوراااااااااا قرار شده فردا هماهنگ کنن برام 😎

پاسخ:
پس می بینمت خانوم .
اعظم
Guest
اعظم

عزیزممممممممممم
خیلی خوشحال شدم
خنده ای که جمع نمی شه عالیه این

پاسخ:
احوال شما ؟ صوفیا خوبه ؟
گلناز
Guest
گلناز

افرین مشاور

پاسخ:
خواهش خواننده ی عزیز.
مهدیه
Guest
مهدیه

وقتی تو نامزدی به این نتیجه برسن که کات کنند چه انتظاری میشه داشت از بعد ازدواج و سالها زندگی؟
بنظر شما بهتر نبود این موضوع مسکوت میموند؟

پاسخ: نه چون دلیل اختلافشون یه مساله ی کاملا قابل حل و در واقع یه دلخوری ناشی از خوب صحبت نکردن بود .
....
Guest
....

میشه شمارهی دفترتونو بنویسید ؟

پاسخ: دوست خوبم شما شمارتونو بنویسید تا خانم منشی باهاتون تماس بگیرن .
منیژه
Guest
منیژه

به معصومه ی عزیز
کمی ریسک پذیری ، برنامه ریزی و جمع آوری اطلاعات برای رسیدن به هدفت شاید عاملی شه برای خیز بزرگ در زندگی .

تجاوزهای خانگی
Guest
تجاوزهای خانگی

از اینکه وبلاگمان را معرفی کردی سپاس

به امید ساختن دنیایی بهتر

پاسخ: خواهش می کنم . به امید روزهای قشنگ برای همه .
سوسن
Guest
سوسن

سلام همیشه موفق و شاد باشین.
من مدتیه خواننده شما هستم و خیلی چیزا یاد میگیرم و ازتون ممنونم.
میتونم برای مشاوره مشکلات شخصی و خانوادگیم از شما وقت بگیرم؟

پاسخ: سلام . ممنون از لطفتون . یه شماره بذارید خانم منشی باهاتون تماس می گیرن .
کهکشان
Guest
کهکشان

واقعا..؟
چقدر دلپذیر بود….
فکر میکنم اون پسر چقدر به لحاظ شخصیتی اروم بودن…مثل کسی که دغدغه خاصی درروند تربیت خودش نبوده یا اگرم بوده یک نیروی مثبت همه چیزوکنترل میکرده و سروسامان میداده مثل یک مادر خوب.

پاسخ: تو گفتمانمون وقتی حق و حقوق طرف مقابل رو بشناسیم ، اعلام کنیم و احترام بذاریم و از طرفی احساس و فکر خودمون رو هم بیان کنیم ، مخاطب حتما واکنش انسانی تری از خودش نشون می ده .
18
Guest
18

این خیلی نامردیه. من نظر دادم ولی الان نیس!
من این بازیو قبول ندارم!

پاسخ:
من همیشه شرایط بازی رو رعایت می کنم و رو بازی می کنم ببین کی نامردی کرده !
الی
Guest
الی

من میتونم یک سوال تخصصی از شما در همین وبلاگ بپرسم؟؟؟

پاسخ:
امیدوارم بلد باشم جواب بدم یا قابل پاسخ دادن باشه اصلا!
a8
Guest
a8

با سلام و تشكر فراوان،با معرفي دوستي كتاب كارن هورناي با عنوان تضادهاي دروني ما رو مطالعه كردم، خيلي مسائل بران روشن شد كه فكرشم نكرده بودم، من افسردگي دارم( احساس دروني، حالاتم و نتيجه تست beck) و تيپ انزوا طلبي در من غالب هست، نظر شما راجع به اين كتاب و كتب ديگر كارن هورناي چيه؟ به خوندن ادامه بدم( خودكاوي، عصبيت و رشد آدمي،شخصيت عصبي زمانه ما)ممنون پاسخ: سلام . من از هورنای فقط روان شناسی زن رو خوندم و دیگه کتابی ازش نمیشناسم .هر چیزی که حال شما رو بهتر می کنه و کمک می کنه به… ادامه نظر»

منیژه
Guest
منیژه

به معصومه ی عزیز
دوست خوبم نگران چیزی نباش ، تو قدم هاتو بردار .

admin
Guest
admin

وبلاگ قشنگ و خوبیه
امیدوارم بتونم ازش لذت کافی و بهره ی وافی رو ببرم
مرسی که وقت میذارید و مطالب رو تایپ میکنید

پاسخ:
ممنون که وقت می ذارید و می خونید.
خودم
Guest
خودم

امان از نگفته و نیمه گفته هایی که براحتی با تعبیر و تفسیر شخصی قابلیت به گند کشیدن چند تا زندگی رو دارن!
امان از خشم و ترس ترس ترس که آدمو بی انصاف میکنه!
خوشحالم که کمکش کردی…کاش راهشو یاد بگیره و بعدا هم استفاده کنه

پاسخ:
فعلا که داریم روی مهارت هاش و خشمش و دل کندن از دنیاش کار می کنیم .
تجاوزهای خانگی
Guest
تجاوزهای خانگی

ای بخدا خیلی ماهی… دیدم جواب رو تصحیح کردی و تآییدش کردی. مرسی عزیزم
اولین بخش مقاله ای در مورد آزار های جنسی کودکان رو امروز پست کردم. اگه وقت داشتی و برات جالبه یه سر بزن عزیزم.

بازم از طرف همه ازت ممنونم

پاسخ:
چشم خانوم و خواهش می کنم .
نسرین.م
Guest
نسرین.م

هیچی… جواب نداره!
جوابش شاید این باشه که چمدونتو ببندی و رهسپار بشی…
دو صندلی و یک میز کوچک توی بالکنیم منتظرته… چای رو بذارم دم بکشه یا با هم بستنی لیس بزنیم؟
قاصدک رو بفرستم دنبالت؟

پاسخ: واقعا یه وقتایی بهش فکر می کنم ولی نمی دونم بالاخره انجامش می دم یا نه !
آنا آریان
Guest
آنا آریان

چه عالی.

پاسخ: چه خوب که از خوشحالی دیگران این همه خوشحال می شیم .
مليحه
Guest
مليحه

چه جالب!

پاسخ:
خوش آمدید خانوم .
قلم
Guest
قلم

سلام
با خوندن این پست لبخند زدم.
خدا رو شکر!
کمک بزرگی کردید به هردوی اونها.
برای شما

پاسخ: سلام . چقدر از لبخند دوستان خوشحال میشم . راستش فکر می کنم دیگه جرات ندارم مثل قبل بنویسم و خاطر دوستان رو مکدر کنم .
وكيل
Guest
وكيل

سلام، نه اشتباه نكنيد منيژه خانم گرامي، چه تلخ و چه شيرين، همه اش تجربيات با ارزش زندگي هست كه از طلا با ارزش تره، البته بدون شك آرزو مي كنيم اتفاقات و مسائل شيرين باشن همگي و موفقيت. شايد خيلي از ماها اگر تجربيات ديگران رو ببينيم و تجزيه تحليل كنيم، جلوي اشتباهات خودمونو بگيريم و اينجوري رفته رفته اشتباهات در جامعه كمتر ميشه و جامعه و نسل هاي سالم تري خواهيم داشت. تشكر ميكنم از اشتراك تجربياتتون، موفق و تندرست باشيد. پاسخ: سلام . امیدوارم همینطور باشه چرا که هدف من جلوگیری از اشتباهات خودمون براساس تجربیات دیگران… ادامه نظر»

ازرم
Guest
ازرم

راستش سلام منیژه خانوم نمیدونم از کجا و چطوری شروع کنم اما میخوام تا اخر این نوشتارم را بخونید و کمکم کنید یا اگه طلاعات روانشناسی دارید یا مورد اینطوری دیدید بهم کمک کنید ماجرا از اون جایی شروع شد یک سوییت کوچیک حدود 40 متر در پایین ساختمان مارا به یک زوج جوان شهرستانی اجاره دادند . خانم خانه دار و 25 ساله و همسرش هم یک مرد 30 ساله هست که تازه استخدام یک شرکت دولتی شده. خیلی اتفاقی و اول با سلام و احوالپرسی و بعد دیگه کم کم رابطه من و این خانم که اسمش را… ادامه نظر»

ازرم
Guest
ازرم

چی کار کنم من با این دختر؟ خیلی دختر گرم و مهربونی هست و دلم براش میسوزه نمیتونم هم بش بگم برو مشاور! نه پولش رو داره و هم دوستیمون بهم میخوره؟! به نظرتون چه رفتاری کنم و اینکه ایا این یه نوع مریضی روحیه یا….نمیدونم خلاصه کمکم کنید چون نه از لحاظ مالی میتونه و نه من میتونم بگم بیا مشاوره و….منتظر جوابتون تو وبلاگ هستم پاسخ: اولین سوال من اینه که این خانم از هوش طبیعی برخورداره ؟ وگرنه با داشتن همسر نمیشه با دریافت کوچکترین توجه دیگران حالا چه با نیت و بی نیت به طرف مقابل… ادامه نظر»

منیِژه
Guest
منیِژه

به : و من زنی در آستانه ی فصلی سرد
نتونستم براتون کامنت بذارم . برام بنویسید اگر در توانم باشه کمک می کنم .

مهربانو
Guest
مهربانو

رسما اشکم دراومد ولی اینبار از خوشحالی . منی}ه جون چرا انقدر برای ادما سخته که از اشتباهشون عذر بخوان و احساس واقعیشونو بیان کنند؟؟این حرف ها عینه آب روی آتیشه .وقتی دختر خانوم میگه باید میدونستی که خودم بهت گفتم دیگه چکار به بابام داری خوب به اون آقا برمیخوره ولی از اول بگه من نگران غرور جریحه دار شده یی پدرم هستم لطفا از من بپذیر و نخواه که اونو برات بگه خوب اون هم بهش برکه نمیخوره هیچ ، بلکه سعی میکنه در کنه و انسان باشه .. نمیدونم خیلی چیزا با همینبیان صادقانه حل میشه ولی… ادامه نظر»

محمد
Guest
محمد

خخخخخخ وای
عجب سایه ای 😛 😎