!

وقت اضطراری گرفته ، قبل از نشستن کتش رو درمیاره و میذاره
رو صندلی کنار دستش ، می شینه روبروم و می گه برای دو مطلب اومدم مشاوره ، انتظارم
از شما اینه که کاملا منو کمک کنید ، نگاه می کنم ببینم چه شغلی داره می بینم
نوشته کارمند ، به نظرم سوای یک کارمند رفتار می کنه و می پرسم دقیقا شغلتون چیه ؟
میگه مهمه ؟ می گم بله ، مشخص میشه از مسئولین رده بالای یک ارگان های  دولتی هست ، هر چند سی و دو ساله اس ولی کمتر از
40 به نظر نمیاد ! می پرسم تا به حال پیش یه مشاور رفتید ؟ میگه نه و الان هم هیچ
کسی نمی دونه من اینجا اومدم ! و ادامه می ده :

سی و دو ساله ام هست و از 18 سالگی وارد کار شدم ، برای
سمتی که الان دارم خیلی زحمت کشیدم ، الان خونه ، ماشین ، پول ، رفاه ، موقعیت
اجتماعی بالا و …. همه رو دارم ، تو کارم خیلی جدی هستم و همیشه مدیر موفقی بودم
ولی در زندگی نه ! مادرم 73 سالش هست و پدرم سال هاس فوت کرده ، الان با مادرم زندگی
می کنم ، یه خواهر داریم و سه تا برادر هستیم ، همه ازدواج کردن جز من ، دو سه
هفته پیش ، خانوادم دختری از فامیل رو برام انتخاب کردن و رفتیم خواستگاری ، من
قبلا هم این دختر رو دیده بودم و بارها پیشنهاد از جانب مادرم برای فکر کردن به
این خانم رو داشتم ولی هیچ وقت به دلم ننشست ، تحصیل کرده اس ، خانواده اشون خیلی
اسم رسم داره ، خیلی پول دارن ، شاید هر کسی دنبال یه موقعیت خوب می گرده این خانم
ایده آل هست ولی به دل من نمی شینه ، صورتش رو دوست ندارم ، پوستش رو دوست ندارم ،
اونقدر ساده اس و ساده می پوشه که کسی فکر نمی کنه اینا می تونن بهتر بپوشن و
بالاخره که اگر دنبال موقعیت باشم عالیه ولی اگه قراره به دلم نگاه کنم ذره ای
تمایل ندارم ، به مادرم می گم باید بیشتر فکر کنم می گه دیگه تو چی می خوای ؟ این
دخترای خیابون به درد نمی خورن ، زن زندگی نمی شن ، بدبختت می کنن ، من دیگه نمی
دونم خودت می دونی ، دیگه نمی رم خواستگاری ، دیگه با تو کاری ندارم و … منم
دیگه لال می شم و حرف نمی زنم ، حالا از شما می پرسم ، کسی که الان هیچ جوره به دل
من نمی شینه ، بعد ازدواج به دلم می شینه ؟ من دلم می خواد برای کسی که دوسش دارم
همه کار بکنم ولی برای این اصلا دلم نمیاد کاری کنم ، من اینجوری لذت نمی برم از
زندگی ام ، به نظرتون چی کار کنم امروز تکلیف خودم و اون خانواده باید مشخص شه ،
یا باید برم و دیگه ادامه ی قصه و یا مادرم رو راضی کنم که بگذره از این کیس .

ازش می پرسم اون چی ، به نظرتون از شما خوشش اومده ؟ می گه
خوب به نظر میاد اومده باشه چون تا حالا خلاف میل و حرف من حرف نزده . می گم پس
اون حس خوب داره ، ولی اگر احساس کنه این خواستن یک طرفه اس اونم کم کم از شوق می
افته ، ویا اصلا فکر کردی اونم حق داره کسی دوسش داشته باشه و این ظلم هست در حق
اون که به خاطر موقعیتش بخوانش ولی خودشو دوست نداشته باشن ، در ضمن وقتی حس خوب
نداری تو روابط نزدیک هم دچار مشکل می شی و این مساله به مرور زمان شرایط حضور
موازی یکی دیگه برای شما و یا هر دوتونو فراهم می کنه ، اگر واقعا هیچ تمایلی بهش
نداری در حقش اجحاف نکن و همین ابتدای کار همه چی رو تموم کن .

قرار میشه با مادرش صحبت کنه و بگه راضی به این ازدواج نیست
و در مورد مساله ی دوم می گه :

مادرم کسانی رو انتخاب می کنه که اصلا باب میل من نیستن ،
حداقل تا به حال بیست جا خواستگاری رفتم و این بیست نفر کسانی بودن که خانوادم
برام انتخاب کردن ، حالا هر کسی رو من معرفی می کنم اصلا نگاهش هم نمی کنن و کلی
براش ایراد می گیرن ، مثلا من یکی رو انتخاب کرده بودم که از نظر فیزیکی کمی پر
بود و اصلا چاق نبود ولی مادرم گفت چاق هست و یکی زایمان کنه از قیافه درمیاد ،
سال بعدش با معیارهای خودش یکی رو انتخاب کرد که از این در تو نمی اومد وقتی تو
خونه گفتم این خانم چاقه مادرم گفت نه ، کجاش چاقه ؟ با ترس و لرز گفتم اینو با پارسالی
مقایسه کن و خدا وکیلی بگو کدوم چاق تر بود ، در جواب بهم گفت که تو یه چیزایی رو
نمی فهمی منم نمی تونم همه چی رو به تو توضیح بدم ! در کل که سلیقه هامون یکی نیست
. شاید یکی از راه کارام این باشه یکی رو بگیرم بعد یه مدت جدا شم و بعد کسی رو که
خودم می پسندم برای زندگی انتخاب کنم !

می پرسم باقی خواهر برادرها چه جور ازدواج کردن  ؟ می گه همه رو مادرم انتخاب کرد و خواهرم هم با
اوکی مامانم ازدواج کرد ، می گم همه موفقن در زندگی و ازدواج ؟ می گه هر دو برادرم
جدا شدن ، خواهرم هم یه زن سنتی هست که شاید صداش در نمیاد ، من زیاد از زندگی اش
خبر ندارم ، می پرسم اون دو برادرت بعد جدا شدن تونستن خودشون انتخاب کنن ؟ می گه
بزرگه که دیگه زن نگرفت و دومی می خواست با یکی ازدواج کنه باز مادرم نپسندید و
رفت اونی که مادرم انتخاب کرده بود رو گرفت ، می گم پس چه نقشه ای می کشی یکی رو
بگیری و طلاق بدی و بری دنبال کسی که می خوای ؟ چرا به صراحت با مادرت در مورد
معیارهات حرف نمی زنی ؟ چرا به خواهرت نمی گی چه جور زنی می خوای ؟ بهشون بگو مخرج
مشترک اونایی که انتخاب کردی رو بگیرن و ببینن چی می خوای ؟ می گه به هیچ وجه
نمیشه تو خونه ی ما حرف زد ! می گم جرات نداری بگی بابا من تو این سبک زن رو می
پسندم ؟! می گه جرات نیست حرمته ! می گم شما بگو حرمت من می گم جرات ، چرا که این
حرمت آرامش رو از همه ی بچه های این خانم گرفته و شاید خودش خیالش راحته که افراد
مناسبی برای بچه هاش انتخاب کرده ! نگاهم می کنه و می گه خانم تا به حال تو خونه ی
ما اتفاق نیفتاده که کسی حرف دلش رو بتونه بزنه ، ماها دور هم که جمع شیم در مورد
گرونی و دلار و سیاست و … حرف می زنیم ، کسی از حال کسی خبر نداره ، ما عادت
نداریم با کسی حرف بزنیم ، شما اولین نفری هستید که من تونستم باهاش حرف بزنم ، نه
دوستی ، نه همکار ، هیچ کسی نیست که من بتونم بهش بگم چی می خوام ، با این سن و
سال و سمت هم که نمی تونم برم مثل بقیه پسرا با یکی آشنا شم ، اصلا این ریسک رو
کنم چه جور به خانوادم نشونش بدم ؟ بگم از کجا پیداش کردم ؟ شما می گید چی کار کنم
؟ می گم اگه من جای شما بودم یا رک و راست می رفتم و می گفتم چی می خوام و همه ی
مسئولیتش رو هم قبول می کردم یا اصلا ازدواج نمی کردم و یکی دیگه رو هم آزار نمی
دادم ….

بعد از کلی حرف زدن می گه به مادرم که نمی تونم بگم چی می
خوام ولی شاید شما درست می گید ، هر چند فکر می کنم از هم سن و سال هام عقبم ولی
شاید مجرد بودنم بیشتر به نفعم باشه تا تن به ازدواج با انتخاب خانوادم بدم .

 

 

توسط |۱۳۹۲-۶-۲۸ ۲۰:۵۱:۰۰ +۰۴:۳۰۲۸ شهریور, ۱۳۹۲|تجربیات اتاق مشاوره|۳۴ نظرات
avatar
جدیدترین قدیمی‌ترین با بیشترین رأی
فاطمه
Guest
فاطمه
پاسخ:
احوال شما ؟
الـــی
Guest
الـــی

همچین آدمی که توی این سن و موقعیت هنوز قدرت تصمیم گیری و حتی قدرت نه گفتن نداره و به خانوادش وابستس همون ازدواج نکنه خیلی بهتره!!

پاسخ:
بسیار نگران بود که مادرش ناراحت شه و می گفت این یه نوع احترام هست . وابستگی عاطفی چندانی در کار نبود از نوع تعاملشون مشخصه .
نسرین.م
Guest
نسرین.م

چه تنهاست!

کاش قوی تر بود و کاش مادرش قبول می کرد که پسرش خودش انتخاب کنه. جالبه که با طلاق دو ازدواج پسرای دیگه اش بازم اصرار داره خودش انتخاب کنه. چون معلومه تو انتخاب زورکی قبلیش هم موفق نبوده.

پاسخ: باهات موافقم . واقعا کسی رو برای حرف زدن نداره ، هم به لحاظ موقعیت اجتماعی اش که فکر می کنه در شانش نیست و هم به لحاظ خانواده که شنونده نداره .
قلم
Guest
قلم

سلام منیژه جون حال شما؟نمیدونم چی بگم اما راستش من هر وقت که میخوام آماده خوندن پست های جدید شما بشم قبلش استرس پیدا میکنم تو دلم میگم خدایا قصه ی بدبختی یک آدم دیگه نباشه…همه قصه ها داستان بدبختی نیست من فکر کنم مشکل این آقا نا بلدی و به قول خود شما جرات نداشتن. پاسخ: سلام . ممنون خوبم . من عذر می خوام اگر موجبات استرس شما یا هر کسی رو بوجود میارم . ظاهر قضیه زیاد فاجعه نیست ولی در باطن این آقا خیلی تنهاس و مهارت حل این مساله رو نداره چرا که فکر می… ادامه نظر»

شیما
Guest
شیما

سلام منیژه جان.خوبی؟قطعا یه جلسه مشاوره نمیتونه کمکی برای تغییر این آقا باشه.ممکنه تلنگرکوچیکی باشه ولی تغییر رویه و بالابردن اعتماد به نفس برای این آدم زمان بر هست قطعا.هم آدم دلش براش میسوزه که درگیرچنین معضلی هست هم حرصش درمیاد که چقدر باید بی جرات باشه.البته چون خودم تو خانواده ای بزرگ شدم که حرف،حرف ِمادرم هست،میتونم این آدم رو درک کنم ولی بازم صدرحمت به مامان ِمن.تو این زمینه ها حداقل برای خواهروبرادرهام به خواست ِاونها تاحد زیادی احترام گذاشت.آدم از یه جایی باید شروع کنه.به نظرمن قدم اول باید مستقل شدن باشه برای این آقا.حتی شده یک… ادامه نظر»

خودم
Guest
خودم

وای خدا خیرت بده منیژه خانم! بگو نه با این دختر نه با هیچ دختر بدبخت دیگه ایی ازدواج نکنه! آخه این آدمی که از دو کلمه حرف زدن در مورد مهمترین قسمت سرنوشت و آینده اش عاجزه ،زن گرفتن برای چیشه؟ پاسخ: زن ها نقش بسیار مهمی تو زندگی دارن . چه به عنوان زن و چه به عنوان مادر ! این آقا به بهترین شکل ممکن همه ی مسئولیت های کاری اش رو انجام می ده . مدیر قدری هست ولی چی میشه نمی تونه با نزدیکترین آدم زندگی اش حرف بزنه ؟ البته امیدوارم مشاوره بهش کمک… ادامه نظر»

محبوب
Guest
محبوب

خیلی ها اینگونه می شناسم که همه عمرگرچه بایکی زندگی کرده اند ولی همیشه چشمشان بدنبال عشق بوده است

پاسخ: بله و باید تا جایی که میشه جلوی تکرار این فاجعه رو گرفت .
rz
Guest
rz

این دوستی که کامنت گذاشته که حس میکنه منیژه خانم بی تفاوت مشاوره میده لطف کنه و بگه که اگر جای منیژه خانم بود چه جور مشاوره میداد که با مشاوره و برخورد باتفاوت هم آشنا بشیم

پاسخ:
منم دوست دارم بدونم کجای صحبت من این حس رو کرده .
rz
Guest
rz

سلام، احوال شریف؟ شاید بتونه از یک بزرگتری که منطقیه و روی مادرش نفوذکلام داره کمک بگیره

پاسخ:
سلام . خوبم ممنون . اتفاقا همه جوره افراد مرتبط با خانواده و به خصوص مادر رو بررسی کردیم و حتی پیشنهاد دادم من باهاشون حرف بزنم . به نظر همه ی راه ها بسته اس و این آقا باید بودنه کمی جرات کمک بزرگی بهش می کنه تا خودش حرف بزنه .
نسرین.م
Guest
نسرین.م

کاش مشاور منهم مث تو با من رفتار می کرد و تکلیفمو با مشکلم می دونستم. این بار چون ازش وقت قبلی گرفتم میرم، ولی دیگه پیشش نمی رم. از اینکه بهش یادآوری کردی باید در مقابل خواسته اش و حق طبیعیش قاطع باشه، بنظرم بهش یاد دادی اعتماد بنفسشو بالا ببره. پاسخ: نسرین عزیز خیلی کم پیش میاد به مراجعی صراحتا بگیم چه کنه . من برای این که تکلیف اون دختر روش شه با نخواستن قلبی این آقا گفتم که دیگه ادامه نده و در مورد مساله ی دومش شاید نزدیک دو ساعت حرف زدیم تا به نتایجی… ادامه نظر»

فریاد بی صدا
Guest
فریاد بی صدا

سلامچند پستی میشه مطالبتونو میخونمراستش موقعیت این اقا یکم ناراحت کننده هس، این که کسیو نداره باش حرف بزنه و این که از حرمت نگه داشتن تعریف خاصی داره!سنش 32 سال که اصلا به نظر من زیاد نی!! که بخواد عجله کنه!اما این افا حتی اگه از بین انتخابای مادرشون یکی به دلش بشینه نمیتونه اونجوری که میخواد و میگه خوشبختش کنه به خاطر همون حرمت که شما میگین جرات (و من با شما موافقترم)، وقتی کسی که یکی از نیاز ها و خواسته های اساسیشو نادیده بگیره و نخواد به اسم حرمت واسه رسیدن بش تلاش کنه بنظرم واسه… ادامه نظر»

نیره
Guest
نیره

چه مخمصه ای گیر افتاده بیچاره
البته خودش مقصره. شاید بهتر باشه بره یکی رو عقد کنه و خانواده ش رو بذاره تو عمل انجام شده.

پاسخ: نمیشه اینقدر انتحاری عمل کرد . اگر می تونستن اون دو برارد بزرگتر انجام می دادن .
میترا
Guest
میترا

ولی اصلا زیربار نرفت ومیگه مبین شوخیاش بده قبول دارم ولی وقتی میگیرمش که اذیت نکنه میزنه توسرخودش وجیغ میزنه ومیگه چرابه اون چیزی نمیگیدمو هامومیکشه صورت پسرمو دندان گرفته سیاه شده بهشون هم نشان دادم میگن بایدبچه هاتونوبگیرید! بنظر شمامن باید چیکارکنم؟ضعف اعصاب گرفتم ازقضاوتاشون خسته شدم پاسخ: من متوجه نمی شم بچه ی سه و نیم ساله چه جور می تونه شوخی کنه و مفهوم شوخی رو اصلا درک کرده باشه ! این اسم غلطی هست که ما بزرگترها رو رفتار بچه ها می ذاریم . به هر حال شما سعی کن رابطه ات رو با پسرت به… ادامه نظر»

میترا
Guest
میترا

سلام منیژه جان خوبی عزیز؟ممنون از راهنماییت من هیچوقت اینطورباپسرم رفتارنکردم اما ازاول مسافرت تاحالا پدرشوهزم باحرفاش پسرم ومارو اذیت میکنه ودو سه باردعوامون شده مرتب طرف نوه اش رومیگیره چندباربامن وشوهرم وپسرم بدحرف زده دیشب حرفای شماروبه پدرشوهزم انتقال دادم

کهکشان
Guest
کهکشان

نحوه مشاوره دادنت برام عجیبه…حس میکنم خیلی بی تفاوت برخورد میکنی….

پاسخ:
چون به راحتی گفتم خواستگاری فعلی رو ادامه نده و اگر به روش مادرت می خوای ازدواج کنی که راضی نیستی ، ازدواج نکن ، حس کردی بی تفاوتم ؟
مری
Guest
مری

از اینجور مادرها زیاد دیدم
مادرانی که بچه هاشون رو دارایی خودشون میدونن

پاسخ:
قائل نبودن یک هویت مستقل تو خونه برای بچه ها ، اعتماد به نفس کاذب در خارج از خونه شبیه این آقا و عدم اعتماد به نفس در خونه برای بیان درخواست ها به دنبال داره .
مانی
Guest
مانی

ببخشید من یه بار یه همایش رفته بودم درباره جذابیت. بعد استاد میگفت تو روابط همیشه هم در دسترس نباشید. چون همیشگی بودنت باعث میشه جذابیتتون کمتر بشه. مثال هم میزد میگفت اگه با یه نفر هستید یه جوری نباشه فقط به خاطر اون بلند شید برید سفر.خودتون هم برید سفر و نشون بدید که خودتون را هم دوست دارید. میگفت این قضیه هم تاثیر مثبت درونی داره هم بیرونی. پاسخ: منظور ایشون از این که همیشه در دسترس نباشید این نیست که کلاس بذاریم و بگیم نمی تونم بیام ، وقت ندارم و … منظورشون اینه بهشون نچسبیم و… ادامه نظر»

شیما
Guest
شیما

سلام منیژه جان.شبت به خیروشادکامی وامید که فردا شروع یک پائیز دیگه شروع روزهایی سراسرشادی برای همه مون باشه.پرازخیروبرکت وهمراه با سلامتی وعشق…شایدبراساس تجربه،من برخلاف شمافکرمیکنم جداشدن این آقا از مادرش وبه دست آوردن استقلال نسبی،میتونه یک شروع نسبتا خوب باشه برای اینکه به مادرواطرافیانشون ثابت کنند،از وضعیت موجود راضی نیستند.سکوت و کناراومدن همیشه خوب نیست اگرچه گاهی منهم اسمش رو میذارم احترام وگاهی مثل شما میگم ترس یانداشتن جرات.اگراین آقا شهامت این اولین قدم رو برداره،برداشتن قدمهای بعدی میتونه براش کمی راحتتر باشه.32سال هنوز سنی نیست اما وقتی به قول شما از20سالگی بحث ازدواج براشون وجود داشته دوتا موضوع… ادامه نظر»

در خواست دوستی
Guest
در خواست دوستی

سلام . درود بر شما . خانم محترم و عزیز لطفا آدرس فیس بوکتونو بفرمایید مفتخر به دوستی با شما بشیم

پاسخ:
سلام . من چیزی تو فیس بوک نمی نویسم ، این جا بیشتر می تونید بخونید !
خودی
Guest
خودی

عرض سلام و خسته نباشیدمنیژه خانم سوال پست قبلی رو پاسخ ندادید؟؟؟!!یه سوال: ما با کسی که اصلا حرمت نمیزاره چیکار باید بکنیم چجور ارتباط برقرار کنیم؟فرضا عروسی که سه الی جهارسال وارد خانواده شده و در ارتباطش بسیار خودخواه و بی ادبه و حرمت خانواده همسر رو نگه نمیداره ، با اون چه رفتاری باید داشت که پسر خانواده از خانواده خودش دور نشه؟متاسفانه بعضی افراد خانواده همسر را دشمن میدونن و این در پشت ذهن با توجه به اندیشه و افکار مادرشون، با خانواده همسر خود هم پیشاپیش به این شکل وارد و همواره به این شکل هم… ادامه نظر»

منیژه
Guest
منیژه

به معصومه ی عزیز
شما مطمئنی انگیزه ات به اندازه ی لازم وجود داره ؟ موتور واقعی هر جرکتی انگیزه اس . در ضمن درس خوندن واقعا سخته ولی استارتش رو بزنی از پیشرفتت لذت می بری و این لذت انگیزه ی مضاعفی میشه .مدیریت زمان داشته باش و کشتن وقت و هدر دادنش رو خیلی جدی بگیر .

مليحه
Guest
مليحه

مطمئنم كه دوباره باز به مشكل برميخوره و نميتونه به مادرش چيزی بگه!
با اينكه خارج از خونه دختر موفقی نيستم ولی حداقل ميتونم حرف خودم رو تو خونه بزنم؟!!

پاسخ:
اصل هر آدمی چیزیه که تو خونه نشون می ده .
نغمه
Guest
نغمه

مادر شوهر دخترخاله من هم همینطوره.بچه هاش همگی غلام حلقه به گوشش هستند.دخترخاله ام همیشه احساس بدبختی میکنه

پاسخ:
وقتی به مساله عمیقا نگاه می کنی واقعا دردناک می بینیش .
رضا
Guest
رضا

واقعا عشق بعد از یه مدت از بین میره؟ من اولویت اولم ظاهر که گویا چندان هم جالب نیست. یعنی انگار به خاطر قیافه یه نفر دارم خیلی چیزها را نادیده میگیرم.چه جوری میشه این اولویت غلط را توی عمل اصلاح کرد؟ پاسخ: چهره که برای آقایون مهم هست و این نه از بد ذاتی اشون که بالاخره جزو خصوصیاتشون می شه حساب کرد ولی همه چیز چهره باشه همه چیز رو از دست می دن . با در نظر گرفتن خصوصیات دیگه و ارزش و وزن برای اون خصوصیات قائل شدن . باید کسی اگاه تر کمکتون کنه در… ادامه نظر»

منیژه
Guest
منیژه

به محمد عزیزدوست خوبم هرگز فکر نکن با این فکر یا حتی کاری که انجام می دی آبروی صنف خودتو می بری . تو قبل از هر چیزی یه آدمی با تمام ویژکی های یه آدم . کار غلطی هم نکردی ولی توصیه ی من به شما اینه خیلی زود تکلیفت رو اول با خودت بعد با ایشون روشن کن . اگر واقعا تا 4 سال دیگه شرایطش رو نداری بهش بگو و جدی حرف بزن یا قبول می کنه یا می گه نه . در ضمن اگر مطمئنی تو آب نمکی از این بابت هم تکلیفت رو با صریح… ادامه نظر»

محمد
Guest
محمد

مرسی از راهنماییتون مثل اب روی اتش . سعی میکنم هر چه سریعتر از بازخوردهایی که میگیریم مطلعتون کنم. ممنون از وقتی که گذاشتید.

پاسخ: شاد باشی و موفق
رضا
Guest
رضا

نمیشه یه جوری عشق به یه نفر را تو خودمون ازبین برد؟

پاسخ:
میشه آدما بدون دلیل کسی رو دوست داشته باشن .چه جنگی با این دوست داشتن داری ؟ تو زندگی ات رو بکن و بدون تو قلبت یکی رو دوست داری حالا یا اونم وست داره یا نداره چرا با خودت می جنگی ؟ کمی به خودت زمان بده
منیژه
Guest
منیژه

به نورا ی عزیز
شماره ای بذار با شما تماس گرفته می شه .

رضا
Guest
رضا

اخه من و اون بهم نمی خوریم اما من دیونش شدم 😥 میخوام بره فکرش از تو سرم قلبم نزنه شبها براش از خواب نپرم به خدا خسته شدم.

پاسخ:
پس برو پیش یه مشاور مرد تا کمکت کنه .
delaram
Guest
delaram

سلام منيژه خانوم خوب هستين؟ خيلي وقت بود نبودم،‌الان بايد بشينم به نوبت پست هاي جديدتون رو بخونم راجع به اين آقا اولا خيلي ناراحت كننده بود، آدم تا جاي كسي نباشه نمي تونه قاطعانه بگه طرف بايد چيكار بكنه و چيكار نكنه. دوم اينكه هر كسي يه نقطه ضعفي داره،‌البته خوب نيست آدم روي اين موضوع خيلي مانور بده ولي يه جاهايي كارا از آب درمياد،‌ احتمالا اين خانوم مذهبي هستن،‌بايد از در مذهب با ايشون وارد شد و براش روشن كنن كه نه آوردن شما توي كار خير چقدر بد هست و تا حالا چند متر از جهنم… ادامه نظر»

دختره
Guest
دختره

1-از نظر من این مادر به شدت نگران است که با ازدواج پسرش تنها بشود. با توجه به فوت همسرش و ازدواج کردن سایر بچه ها. پس ترجیح می دهد عروس آینده اش فردی با شخصیت ضعیف باشد و پسرش هم به هیچ وجه عاشق او نباشد تا کماکان اولویت اول پسرش بماند. 2-من معتقدم عشق در زندگی رفته رفته کمتر شده و به یک حدی از تعادل می رسدو محبت و دوستی و اینا جای عشق آتشین اول ازدواج را می گیرد. ولی واویلا به حال آن زندگی که از روز اول بدون میل و شور و شوق شروع… ادامه نظر»

دختره
Guest
دختره

به نظر من هرگز با آدمی که چهره اش یا بدن اش را دوست ندارید نباید ازدواج کنید. در موارد استثنایی شما می گی مثلن اگر خانم یا آقا بینی اش را عمل کند باقی صورت اش خوب است. اگر ریش اش را بزند من از قیافه اش بدم نمی آید. اگر دندان هایش را ترمیم کند من مشکلی با باقی صورت اش ندارم و اگر زن یا مرد این درخواست طرف مقابل را قبول کرد و پیش از عروسی عملی کرد می شود به این زندگی فکر کنید. اگر نه نزدیک به محال است که ادم از چهره ای… ادامه نظر»

rz
Guest
rz

به نظر دلارام عزیز این آقا باید یه روحانی رو بندازه به جون مادرش!!!
مادره که 73 سالشه… خصوصیات آخوندا رو هم که همه کم وبیش میشناسن!
نتیجه: پس خوش به حال مادره 😛

پاسخ:
آخوند به دور !
azam
Guest
azam

گاهی با خودم فکرمی کنم کاش من هم هیچوقت ازدواج نمی کردم ….
برگشتی عزیزم ؟؟ باید بیام پیشت

پاسخ:
متاسفانه یه چیزایی ذاتی هست و فقط میشه تعدیلش کرد و برای همسر تو هم همینجوره و تازه تا خودش هم نخواد که دیگه …
بله برگشتم زنگ بزن با منشی هماهنگ کن.